تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
( 1 ) اين مرد سركش آدمكش هيچ پروائى از كشتن مردم نداشت و بهر كس بدگمان مىشد او را مىكشت بدين جهت به او گفتند : « اى سمرة ، فردا پاسخ خدايت را چه ميدهى ؟ مردى را به پيش تو مىآورند و مىگويند از خوارج است تو هم دستور ميدهى كه او را بكشند ، بعد نفر دومى را مىآورند و ميگويند آن مردى را كه كشتى خارجى نبود ، بلكه براى انجام كارى از خانه‌اش بيرون آمده بود و ما به اشتباه او را آورديم و گفتيم خارجى است تو هم دستور قتل او را دادى ، حال اين نفر دوم از خوارج است ، تو فرمان قتل نفر دوم را هم دادى ! » سمره كه نهاد ناپاكش را سركشى و گمراهى فرا گرفته بود بدون هيچ پروائى گفت : « چه اشكالى دارد ؟ اگر اهل بهشت بود كه به بهشت مىرود و گرنه بدوزخ مىافتد » « 1 » حسن بصرى مىگويد : مردى از خراسان به بصره آمد و اموالى را كه زكات مالش بود به بيت المال تحويل داد و برائت نامه‌اى هم گرفت كه او از خوارج نيست و بعد به مسجد آمد و دو ركعت نماز خواند كه ناگاه مأمورين سمرة او را گرفتند و باتهام خارجى بودن به پيش سمره آوردند و او هم دستور داد تا گردنش را زدند ولى بعد آن برائت‌نامه را نزد مقتول يافتند ، كه به خط متصدى بيت المال نوشته شده بود ، ابو بكرة كه اين ماجرا را شنيد با نهايت خشم به پيش سمرة آمد و گفت : « اى سمرة آيا سخن خداوند را نشنيدى كه فرمود ( رستگار شد آن كس كه زكات مالش را بخشيد و به ياد خدا بود و نماز خواند ؟ » سمرة گفت برادرت زياد به من چنين فرمان داده است « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 1 / 363 ( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 239 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي