( 1 ) سمرة همچنان تحت فرمان زياد ، بكشتار مىپرداخت و چون زياد درگذشت به خدمت پسر تبهكار و ستمگرش عبيد الله درآمد و رئيس پليس او شد و در ارتكاب بزرگترين جريمههاى سياهى كه تاريخ ثبت كرده يعنى قتل پيشواى جوانان اهل بهشت و فرزند پيامبر ، حضرت امام حسين ( ع ) با ابن زياد شركت جست و مردم را بجنگ با آن حضرت برانگيخت « 1 » .
از تبهكارى سمرة نقل مىكنند كه گروهى از مسلمانان را بحضورش آوردند و سمره از يك نفرشان پرسيد ، چه دين دارى ؟ گفت شهادت مىدهم كه خدائى جز اللّه نيست و محمد ( ص ) رسول خداست و من از خوارج بيزارى مىجويم ، سمرة دستور داد تا گردن آن مرد بىگناه را زدند و در همان جلسه بيش از بيست نفر مسلمان بدستور او كشته شدند « 2 » .
سمرة اين جنايتهاى سياه را براى خشنودى معاويه انجام ميداد و وقتى كه معاويه او را از فرمانروائى بصره بر كنار كرد گفت :
« خدا لعنت كند معاويه را ، به خدا قسم اگر آنچنان كه فرمان معاويه را مىبردم خدا را اطاعت ميكردم هيچگاه مرا عذاب نمىكرد » « 3 »
اين جنايتهاى زشت و سياه كه از سمرة سر ميزد زائيدهء نهاد ناپاك و سرشت زشت او بود كه از انسانيت و مهربانى بهرهاى نداشت و همهء وجودش را جنايت و شر و آدمكشى فرا گرفته بود .
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد
( 2 ) - النصائح ص 54
( 3 ) - نفس المصدور ، و عجب از بخارى است كه گفتههاى سمرة را گرفته و مورد اطمينان دانسته و در كتابش آورده است ( 8 / 138 ) در صورتى كه با چنين جنايات بزرگى كه راويان از سمرة نقل كردهاند مىبايست او را جزء از دين برگشتگان به حساب آورد و روايتى از او نقل نكند ، خدا بكشد تعصب را كه مردم را در خطرهائى بزرگ مىاندازد و از راه راست منحرفشان مىسازد .