تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
( 1 ) چون اين خبر به يزيد رسيد خشمناك شد و به پيش پدرش معاويه رفت و با اندوه و خشم فرياد كشيد و گفت : - پدرم ، عبد الرحمن بن حسان را بكش - چرا ؟ - دربارهء خواهرم شعر عاشقانه گفته - چه گفته ؟ - گفته است كه :
شب درازم را به اندوه گذراندم * و از ماندن در جيرون بستوه آمدم
معاويه با خنده و مسخره به يزيد گفت : « پسرم ، شب دراز و اندوه او چه ربطى بما دارد ؟ ، خدايش از رحمت دور گرداند » . يزيد به پدرش گفت ، او در ادامهء شعرش چنين مىگويد :
هامش
بعقيدهء مؤلف اگر ثابت شده باشد كه او در زمان پيامبر به دنيا آمده و تا سال 104 مىزيسته است بنابراين بايد 98 سال عمر كرده باشد و 48 سال اشتباه است ( الاصابه 3 / 67 ) زمخشرى در كشاف آورده است كه عبد الرحمن قصيده‌اى دربارهء معاويه گفته كه بعضى از اشعار آن چنين است :هان به معاوية بن حرب برسانيد * همان پيشواى ستمگران سخن اعتراض‌آميزم رامعاويه پسر هند و فرزند صخر * كه نفرين خدا بر اين مرد حرام زاده بادتو در زمان حكومتت مرگ را بما چشانيدى * و بزرگ‌زادگان را به بزرگان ملحق ساختىامير المؤمنين پدر حسين ( ع ) در جنگ * سر جدت را با شمشير در هم شكافتما شكيبائيم و انتظار مىبريم * پاداش شما را در روز دادخواهى قيامت