( 1 ) ولى هند همسر او هم در اين دشمنى و بىشرمى دستكمى از او نداشت بلكه بر پيامبر ، حسادتى بيشتر ميورزيد و همواره مشركان را بجنگ و مبارزه بر ضد رسول برمىانگيخت و چون جنگ بدر پايان يافت و گروهى از بستگان او و ديگر مشركان در آن نبرد كشته شدند ، سوك و اندوهش را بر آن مشركان پنهان داشت « 1 » تا قريش را به - انتقامجوئى بيشترى برانگيزد ، در اين وقت گروهى از زنان قريش بنزدش آمدند و گفتند :
« آيا در مرگ پدرت و برادرت و عمويت و ديگر افراد خاندانت گريه نمىكنى ؟ »
او با آهنگى كه از شدت خشم ميلرزيد گفت :
« آيا ميخواهيد كه من بر آنها بگريم و خبر به محمد و يارانش برسد و مرا و زنان بنى خزرج را شماتت كنند ؟ نه به خدا ، چنين نمىكنم تا انتقام آنها را از محمد و يارانش بگيرم و از اين پس روغن و عطر بر سرم نمىزنم تا اينكه با محمد و يارانش بجنگم ، به خدا اگر ميدانستم كه اندوه از دلم بيرون ميرود ، ميگريستم ، ولى اين غم بزرگ از جانم برنمىخيزد مگر همچنانكه عزيزانم را كشتند از آنها انتقام بگيرم » هند همچنان مدتها بماند و اندوهش را نمايان نساخت و در بستر ابو سفيان نخوابيد و روغن بر سرش نماليد تا آنكه
هامش
( 1 ) - عادت مردم جاهليت اين بود كه بر كشتگان خود نمىگريستند تا انتقام خون آنها را بگيرند و پس از آن زنانشان بگريه مىپرداختند چنان كه شاعرشان در اين باره سروده است :آن كس كه شادمان بمرگ كشتهاى گرديد * بايد زنان ما را در روشنائى روز بياوردو ببيند كه زنان حسرتزدهء ما ناله مىكنند * و در سحرگاه بر چهرههاى خود سيلى ميزنندصبح الاعشى 1 / 405