كند ، و خانهاش لانهء خيانتكاران و پناهگاه امنى براى منافقان بود « 1 » .
( 1 ) چون مسلمانان بفاجعهء دردناك مرگ پيامبر گرفتار شدند و ابو بكر پيراهن خلافت را پوشيد ، ابو سفيان سراسيمه بحضور امير المؤمنين آمد و آن حضرت را بشورش و انقلاب برانگيخت تا با ابو بكر بمبارزه برخيزد و خلافت اسلامى را به خود انتقال دهد .
در اين ماجرا ، ابو سفيان اعتقادى بشايستگى و حق امير المؤمنين نداشت بلكه مىخواست شكافى در صف مسلمين پديد آرد و به تخريب و بنيان كنى اساس اسلام بپردازد ، اما ، امام كه از انديشههاى پليد او آگهى داشت از او روى گردانيد و از خود دورش ساخت . ابو سفيان از آن پس همچنان در گوشههاى فراموشى و گمنامى بسر ميبرد و مسلمانان با چشم شك و ترديد به او نگاه ميكردند ولى چون عثمان به روى كار آمد و بنى اميه را به خود نزديك ساخت و امور مهم مسلمانان را به آنان واگذاشت ، ابو سفيان در اجتماع ظاهر شد و ستارهء بختش بالا رفت و فرصت آن را يافت كه حسادت و دشمنيش را نسبت به پيامبر ، آشكار كند ، چنان كه روزى بر آرامگاه حمزهء سيد الشهداء ايستاد و چشمهاى از حدقه بيرون جستهاش را به آن گور انداخت و لبهايش بجنبش درآمد و گفت : « اى ابا عمارة ، آن حكومتى كه ديروز بر سر آن بر ما شمشيرى مىكشيدى امروز بدست پسران ما افتاد و اكنون با آن بازى مىكنند » .
آنگاه لگدى بر آن قبر مقدس نواخت و دلش خنك شد و خاطرش آرامش يافت و چشمهايش روشن شد ، اين حركات زشت در برابر چشمها و گوشهاى عثمان انجام مىيافت و جناب خليفه به او اعتراض نميكرد و به مجازاتش نمىپرداخت ( انا للّه و انا اليه راجعون ) .
اين نمونهاى از كفر و كينهتوزى ابو سفيان نسبت به اسلام بود
هامش
( 1 ) - الاستيعاب