( 1 ) سيد طاووس ، نخستين علت صلح امام را عصمت آن حضرت از خطا و اشتباه ميداند و آن را با مصالحهء جدش كه در حديبيه با مشركين انجام داد مقايسه مىكند و همچنانكه صلح پيامبر با مشركان مكه بدون شك ، متضمن مصالح همگانى مسلمانان بود ، صلح امام هم با دشمنش مصلحت عامهء مسلمين را در بر داشت .
دليل دوم را هم گرفتارى امام به نابكارى پيروان گمراهش ميداند كه هيچگونه ارزشى براى برترىهاى انسانى قائل نبودند و به ارجهاى روحى و معنوى آگهى نداشتند و در نتيجه ، امام ناچار بپذيرش صلح گرديد .
سيد ، دربارهء زشتخوئى و انحطاط اخلاقى مردم عراق دليل مىآورد و ميگويد اين مردم چنان در تباهى فرو رفته بودند كه خلافت يزيد شرابخوار و تبهكار را پذيرفتند و در بزرگترين فاجعهء سياه تاريخى كه قتل پيشواى جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن على ( ع ) است ، يزيد را يارى كردند و هيچ اندوه و اعتراضى در برابر اين جرم بزرگ از خود نشان ندادند و بر يزيد تبهكار نشوريدند و او را از مقام زمامدارى مسلمانان سرنگون نكردند ، و ما در بحثهاى گذشته علل انحطاط اخلاقى مردم عراق را بتفصيل بررسى كرديم .
( 2 )
9 - نمايش واقعيت بنى اميه
معاويه پيش از آنكه حكومت اسلامى را بچنگ آورد ، به ظاهر خود را موظف به اجراى تعاليم اسلامى ميدانست و در حفظ مصالح مسلمين تلاش ميكرد ولى بدون شك ايمانى به اسلام نداشت و به رياكارى و فريب مىپرداخت و مانند آن شكارچى بود كه آهسته و آرام بسوى شكارش گام برمىداشت .
او كفر و نفاق باطنيش را در تظاهر به اسلاميت پنهان ميداشت و نهاد ناپاك و دشمنيش با مسلمانان را در اندرون تيرهء خود ، مخفى