دفن پيكرم ، اندك خونى به زمين ريخته شود و خواست واقعى او حفظ جان مسلمانان بود و ميخواست كه آرامش و امن در بين آنها برقرار بماند و در اين راه همه كوششها و تلاشهايش را به كار ميبرد .
( 1 )
5 - منت معاويه
امام ميدانست اگر جنگ با معاويه را بياغازد اوباش بىسر و پاى عراق او را دست بسته تسليم معاويه مىكنند و معاويه هم به گمان غالب از كشتن او ميگذرد و رهايش مىكند و اين كار را براى خود برترى و كرامتى مىشمارد و دستى سفيد و شسته از ننگ بر بنى هاشم پيدا مىكند ، زيرا معاويه بعنوان رهاشدهء دست پيامبر ، عار و ننگى هميشگى به همراه داشت ، چنان كه امام به اين مسأله توجه داشت و ضمن گفتارش چنين فرمود :
« به خدا قسم ، اگر با معاويه بجنگم ، مردم عراق گردنم را مىگيرند و تسليم معاويهام ميكنند و به خدا قسم اگر در حال عزت با معاويه صلح كنم بهتر است كه با اسارت بدست او كشته شوم و يا بر من منت گزارد و از قتلم دست بردارد و براى هميشه ننگى براى بنى هاشم باقى بماند و معاويه بر آيندگان ما و مردگان ما پيوسته منت بگذارد » .
و اين علت از دورانديشى امام حكايت مىكند زيرا نمىخواست هرگز براى دشمنش بزرگوارى و فضيلتى باقى گذارد .
( 2 )
6 - حوادث مدائن
علت ديگرى كه امام را بقبول صلح وادار كرد حوادث دردناكى بود كه در مدائن بوقوع پيوست و تفصيل آن در بخشهاى پيشين بيان شد و خلاصهء آن چنين است :
الف - خيانت فرماندهان سپاه و سرشناسان عراق و پيوست آنها به معاويه .
ب - حكم به تكفير امام كه از طرف خوارج صادر شد .