مىشد و اين پولهاى زرد و سفيد را با گشاده دستى تمام در راه جنگ با فرزند پيامبر خرج ميكرد تا بر آن حضرت پيروزى يابد و امام ميديد كه مبارزه با معاويه و نيروهائى كه از پول و سپاه و اطرافيان نيرنگباز در اختيار دارد با چنين وضعى امكانپذير نيست ، و چارهاى جز قبول صلح ندارد زيرا معاويه با همهء نيروهايش بجنگ مسلمانان آمده و گستاخيهائى به كار ميبرد كه جز خداوند ، كسى از خطرات آن آگاه نيست .
( 1 )
3 - ترور امير المؤمنين
از ديگر سببهائى كه امام حسن را به پذيرش صلح برانگيخت قتل ناگهانى و ناجوانمردانهء پدرش بود كه اندوهى پايدار و تأسفى سخت در جانش پديد آورد زيرا على ( ع ) را بدون هيچ گناهى كشتند ، او براى خود نه مالى اندوخته بود و نه روشى غير اسلام داشت و نه سودى را به خود اختصاص داده بود ، زندگانى او همانند زيست مستمندان و ناتوانان بود و ميكوشيد تا زندگانى آنها را همراه نعمتها و خيرات كند ، در همهء دوران زمامدارى و ديگر گاههاى زندگانيش براى پايدارى دادگرى و نابودى ستم ميكوشيد و براى يارى ستمديدگان و تأمين زندگى ناتوانان و محرومان تلاش ميكرد ، با اينهمه به قتل دردناكش اقدام كردند و در دامان محراب پرستش به خاك و خونش كشيدند و حرمت او و احترام سفارش پيامبر را دربارهاش شكستند .
امام حسن ( ع ) پس از وقوع چنين جرمى بزرگ كه دربارهء پدرش انجام شد ، از اصلاح چنين مردمى نوميد شد و دانست كه آنها هرگز بسوى حقيقت و درستى بازنمىگردند ، از اين روى كردارشان را زشت شمرد و از سرپرستى آنها كناره گرفت و خود در اين باره فرمود :