( 1 )
خيانت فرمانده
نامهء معاويه ، شورى در دل عبيد اللّه انداخت و براى ارتكاب بزرگترين جرم و خيانت به انديشه فرو رفت و وعدهها و دروغهاى معاويه در برابر چشمش چنين نمايان مىشد :
1 - نامهء امام در مورد پذيرش صلح بر حسب ادعاى دروغين معاويه .
2 - اگر حالا به سپاه معاويه بپيوندد فرمانده است و بعدا فرمانبردار خواهد بود .
3 - بچنگ آوردن يك ميليون درهم .
عبيد اللّه شب را در همين انديشه بپايان برد و سرگردانى همهء وجودش را فرا مىگرفت و پول فراوان معاويه در برابر چشمش ميدرخشيد و دلش را مىفريفت ، او ميدانست كه در حكومت اسلامى بنى هاشم هرگز مقدار كمى هم از اين پول كلان به او نخواهد رسيد زيرا بنيان خلافت اسلامى بر اساس دادگرى و برابرى است و پول مفت و زياد در سايهء چنين آئينى به دستش نمىرسد ، بالاخره نفس خيانتگر و فريبكار بر او چيرگى يافت و نامردانه پيمان را شكست و بخاطر دنيا ، دعوت معاويه را پذيرفت و از حق كناره گرفت و از راه استوار ايمان منحرف شد . به خدا و پيامبرش خيانت كرد و سبط رسول را تنها گذاشت و بقرارگاه سپاهيان ستم و جنايت پيوست و براى هميشه جامهء ننگ و رسوائى و بدنامى را پوشيد .
در تاريكى شب سپاه ، عبيد اللّه به همراه هشت هزار نفر از سپاهيان ، اردوگاه امام را ترك گفت و بقرارگاه سپاه شام پيوست « 1 » كسانى هم كه به همراه او به معاويه پيوستند آزمندان هواپرستى بودند كه در دلهايشان از نقش دين اثرى نبود و مسئوليت اين خيانت
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى 2 / 191