مسافت ده ورس از خليج و شش ورس از كز امامزاده ايست ، امام كاظم نام ، از اولاد امام موسى كاظم در كنار راه خيابان . و در كنار او قبرستانى است بزرگ . گويند در قديم آنجا شهرى بربر نام بوده از آسيب زلزله ويران شده . و آن موضع را خراب شهر نامند و سكنههاى آن شهر را به استرآباد و ديهىها برده ، بناها نهادهاند . همان امامزاده نيز از سنگهاى آن شهر بنا شده . در سه فرسخى خراب شهر ، استانه روشنآباد يا رستمآباد است . از اولاد امام موسى عبد الله نام .
اين خيابان نسبت به ساير خيابانهاى سواحل خزر ، آبادتر مانده ، بخصوص پلى سنگى نزديكى خرابشهر كه گويا با همان خيابان بنا شده . از كنار جز تا استرآباد شش فرسخ سنگين است . راه گز از تاخت و تاز تراكمه بسيار ترسناك و زيستگاه در آن نى . بجز تالار - دو مرتبه كمپانى روسى [ از آن راه گذاشتهاند ] . گذشتن از آن راه از هرباره دشوار ، چهارپاداران [ هم ] از آن راه نروند . كسانى كه از آن راه روند سلاح ايشان تفنگى است فتيله [ اى ] . و هميشه فتيله آن روشن . ولى تراكمه را چنان زبردستى است كه بىآنكه فرصتى دهند تفنگى گشاده شود ، گرفتار كنند و برند به ارزانى فروشند .
اهل استرآباد جهت تهىدستى خود را باز نتوانند خريد ، بيشترى دلخوش به زندگانى ميان تراكمه شوند . پارهاى اوقات حيله به كار برده لباس تراكمه پوشند و اين معنى سبب وحشت مردم شود كه از درونى و بيرونى ترسند . بالجمله تراكمه را به استرآباد نهايت استيلاست و ايرانيان را غايت عجز « 55 » . بجز اين راه خيابان راههاى ديگر نيز هست كه به جهت تراكمه هيچوقت از آنها نگذرند ، چون راهى كه از قراسو و كرد محله مىگذرد از كناره خليج به مسافت 6 ورس است و تا استرآباد 35 ورس . وجه تسميه استرآباد را گويند نخست آنجايگاه استرداران بوده ، ديهى استرآباد نام بنا نهاده
هامش
( 55 ) - راجع به وضع تراكمه و فجايع آنان در مرز ايران و روسيه و به ويژه در خيوه و آخال ، رجوع شود به سفرنامه تركستان و ايران به كوشش محمد گلبن و سياحتنامه درويش دروغين در خانات و ميانه نوشته و اميرى ترجمه خواجه نورى