تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
نالايق‌تر عملى نيست و بدعت بسيار بدى است و سر تا پا اسباب بد دعايى است ، اين بدعت را هم محض دعاگويى وجود مبارك شاهنشاهى روحى فداه كه از چهار صد تومان متجاوز مىشد برداشتم ، و به اين ضرر استقبال نموده شاكر گرديدم كه اين امر قبيح و بدعت كثيف از ميان برداشته شود كه بر زبان‌ها جارى نباشد . اما آنچه فهميدم و دانستم تا از بلوكات ديگر كه او هم بسيار كار مشكلى است تعديل نشود و يا تخفيفى از ديوان به اينها داده نشود ، اين رعيت از اين پريشانى محال است بيرون آمده زندگانى نموده باشند . تكليف خود را در صدق عرايض و حالت رعيت در روزنامه آنچه ديدم و دانستم عرض كردم و بدون كم و زياد است . امروز عصرى به جهت ملاحظه و تماشاى رودخانه‌ى جيرفت كه يك ميدان است و از دست اين عارضين اندكى فراغت به هم رسيده سوار شده به رودخانه رفتم بسيار طغيان كرده بود كه اسب همه جا شنو مىكرد .

آثار قبرستان قديمى

و در ميان راه قبرستان بزرگى و آجر پاره‌ى زيادى ديدم سنگ‌هاى مرمر زياد كه به خط كوفى نوشته شده بود ، و اين سنگ‌هاى مرمر بعضى كه خوب مانده بودند خيلى مرمر خوبى داشت و صاف و بهتر از اكثر مرمرها ديدم ، از يك ذرع و نيم الى يك ذرع طول داشتند و سه چارك عرض و ميان آنها مجوف مثل قوطى بود . محمد حسين خان خان زاده پسر محمد ابراهيم خان ، از اسفندقه به اردو آمد يك جيرفتى گرفته بود كه تمام او سفيد بود و طيغون جيرفتىها بود ، بسيار تماشا داشت . قفس و آدم به جهت او درست كردند شايد به شهر برسانم ، و از آنجا به تهران بفرستم كه خالى از تماشا نيست ، و منقار او نيز سفيد است به عكس ساير جيرفتىها كه سياه رنگ است .