كدخدايان ماليات بلوك را پابهپا كردند و ضامن بر ضامن شدند ، و ضامن امور و درستكارى او شدند ، تمسكات معتبر گرفته شد و به همه خلعت داد و رفع جميع تعديات و بىحسابىها از رعيت جزو كل نمود ، شاكر و ممنون گرديدند و كارشان به اين قسم ختم شد .
عصرى در ميان اين باغ بزرگ كه چراغ خان ساخته است مىگشت و گاهى در جلگهى او خارج از باغ در نخيلات راه مىرفت كه خانههاى
مرغ مسمائى
كپرى بود ، يكجور مرغ سياه رنگى ديد كه بهنظر جور ديگر مىآمد . گفتند اين مرغ را مرغ مسمايى مىگويند گوشت او هم سياه است ، تعجب كرد به آقا على گفت دو سه قطعه بخرد بكشند تماشا نمايد بعد از كشتن پاك كردند آوردند خيلى تماشا و خنده داشت ، آدم حبشى و بمباسى ديده بود مرغ سياه حبشى و بمباسى نديده بود . پوست و پاها و استخوانهاى او سياه بود و گوشت آن كه در زير پوست بود سفيد رنگ بود . بعد از پختن كه رگ در گوشت هم سياهى داشت ، و آنقدر لطيف و نازك و خوب بود كه مىتوانم بنويسم از درّاج و جيرفتى هم بهتر بود . اما آدم به واسطه سياهى او درست بخوردنش ميل نمىكرد و توى ذهن مىزد ، مثل پرتغالهاى تو قرمز فرنگستان كه به رنگ خون بود به دل نمىچسبيد .
درخت جارو
و يك درختى هم ديد مثل درخت گل طاوس كه به جارو مشهور است ، به عينه مثل اواما گلهاى اين زرد بود كوچك و دانهدانه و قلمكارى زياد خوشگل چيزى بود تخم نداشت كه برداشته در ساير جاها و سرحدات كاشته شود كه به عمل بيآيد خيلى تحفه گلى بود .
مرغ سياه كوچك
و يك مرغ كوچكى كه بسيار از گنجشك كوچكتر بود بلكه از بلبل قناريهاى هم كوچكتر سياه رنگ مثل اطلس سياه برق مىزد و بسيار خوشگل و بهعينه مثل