اندرين روز باز آمد ، با ظفر و فيروزى و غنيمت فراوان آورده . پس آن روز كه جواهر غنيمت آورده بود ، بر تخت خويش انبار كرد ، تا هر كس ببيند ، و آفتاب از روزن اندر افتاد و بر آن جواهر و زر افتاد و همه خانه از عكس آن روشن گشت . بدين سبب او را « شيد » [ 1 ] لقب كردند . و شيد بپارسى روشنائى بود . و آفتاب را بدين سبب خورشيد گويند كه خور قرص آفتاب باشد ، و شيد روشن . و اندرين روز جايها را آب زنند كه اين روز نام فرشتهايست كه بر آب موكل است بقول ايشان .
ج :
اين روز ابتداء باز باشد مغان را ، و اين باز را بتازى زمزمه گويند ، و اين از سخن باز ايستادن باشد ، و اندر راستى سخن گفتن بوقت اضطرار . [ 327 ] و اندرين روز باز گيرند ، و نيز با كسى سخن نگويند . و اندر زند ايشان چنان است مر ايشان را : كه چون پرستش يزدان كنند ، به همه اندام بايد كرد ، و زبان را هم فارغ بايد كرد از گفتار ، تا پرستش تمام ( بود ) . [ 2 ] و اين باز به زمان [ 3 ] خوردن نيز گيرند ، و سخن نگويند ، تا طعام تمام نخورند . و چنين گويند : كه اين روز سروش نام فرشتهايست كه ايزد تعالى مر او را بگماشته است بر رنج داشتن مر ديوان را . و اين روز را اندر [ 4 ] هر ماهى كه بيايد ، بزرگ دارند و مبارك دارند .
د :
اين روز نوزدهم را فرورديگان گويند ، و اين روز موافق ماهست . و اندر رسم
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : سيد ؟
[ ( 2 - ) ] ب : گفتا تا پرستش تمام ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : بار به زبان ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : بدر ؟