كرده بر مسند سلطنت نشسته . محمد آقاى خواجه يوزباشى غلامان خاصه شريفه را لله كردند كه بسيار معتبر و مقرب بود و محمد قلى خان شاملو وزير اعظم « 1 » و رضا قلى خان ايشيك آقاسى باشى ديوان اعلى و محمد على بيگ معير الممالك مشهور به شنبه « 2 » و جمعى از معتبرين در خدمت نواب ميرزا مأمور و مقرر كردند .
در ذكر رفتن نواب ميرزا به عنوان اختفا از اصفهان به سمت آذربايجان ، آنكه بعد از بيرون آوردن ميرزا با چند يوم كه وليعهد و در بيرون بود ديدند كه كار تنگ و از هيچ طرف كومكى نرسيده از همه جا مأيوس شده و جانقى و مصلحت نموده ، رأى همگى بر بيرون رفتن نواب ميرزا از اصفهان به سمت آذربايجان قرار گرفته . محمد آقاى خواجه يوزباشى آقايان [ چون بسيار عاقل و كاردان بود و دانست كه اين سلسله بايد كه منقرض شود و نواب ميرزا كارى نخواهد ساخت « 3 » ] راضى به رفتن همراه نواب ميرزا نشده و در خدمت نواب مالك رقاب مانده در عوض او ، اسمعيل آقاى خواجه كه جبادار باشى بود ، به منصب للگى سرافراز و با محمد على خان پسر اصلان خان و محمد على خان مكرى كه تفنگچى آقاسى بود و رجبعلى بيگ ناظر سابق و ميرزا صادق واقعهنويس و جمعى از غلامان خاصه و آقايان خواجه و حاجى هاشم نام تبريزى را با دويست نفر از اهل تبريز كه در اصفهان [ بودند ] ، در شب بيست و دوم شعبان « 4 » سنهء 1134 ق / 1722 م مخفى ، به عنوان فرار از اصفهان بيرون كردند و از اتفاقات ، افاغنهء كشيكچيان سيبهجات هيچ يك مطلع نشده ، چون جماعت تبريزى بلد بودند ، از بيراه رفته تا صبح بيست فرسخ در يك شب رفته و در آخر همان شب افاغنه مطلع شده چهارده فرسخ تعاقب ايشان كرده ، چون مقدر نشده بود به ايشان نرسيده مراجعت نمودند .
نواب ميرزا با تبعهء خود به سلامت رفته بعد از چند يوم داخل قزوين شده در عمارت دولتخانهء قزوين نزول اجلال فرموده ، چون سلسلهء عليهء صفويه مىبايست به ايشان تمام شود « 5 » بالمره از مقدمهء اصفهان و آمدن محمود و اسيرى والد بزرگوار خود و اهل حرم محترم و ساير وقايع همگى را از خاطر دريا مقاطر محو فرموده ، همگى مشغول به اختلاط و عيش و عشرت گرديده ، به تدارك اسباب سلطنت خيالى پرداختند كه در آن بين خبر « 6 » گرفتن اصفهان و داخل شدن محمود به شهر رسيد . [ 412 ]
هامش
( 1 ) - ملك : وزير اعظم افتاده است
( 2 ) - ملك : مشهور به شنبه افتاده است
( 3 ) - ملك : درون قلاب افتاده است
( 4 ) - ملى و نم : بيست و هفت شعبان
( 5 ) - ملك : چون بايست مقدرات جارى شود
( 6 ) - د و آ : خبر افتاده است