تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
بالاى يكديگر ريخته كسى را قوت و حالت آن نبود كه پدر فرزند و فرزند پدر را تواند دفن كرد . مرده به نحوى كه قبض روح او شده بود ، به همان نحو افتاده بود تا آنكه متعفن و مضمحل شده « 1 » ، استخوانهاى آنها در اندك وقتى از هم پاشيده در كوچه‌ها ريخته بود و آنچه فرار مىنمودند در بيرون سيبه‌ها به دست افغان گرفتار و كشته مىشدند . در يك سيبه در دروازهء كرمان كه با الماس غلام محمود بود و در آن دروازه سر كرده بود و مرخص بود كه نفرى پنج تومان دريه بگيرد و مرخص نمايد و با وجود آنكه او مرخص بود و نفرى پنج تومان را مىگرفت و چند نفر افغان همراه مىكرد كه افاغنه متعرض نشوند « 2 » تا از سيبه‌ها تمام بيرون روند ، باز « 3 » روزى كه محمود داخل اصفهان شده فرمود كه مقتولين را سياهه كنند . هشتاد هزار مقتولين سيبه الماس مزبور به قلم آمد و مجموع كشته‌هايى كه در سيبه‌ها كشته شده بودند با آنچه در اصل شهر از گرسنگى مرده بودند كه دفن شده بود ، بعد از ورود محمود به اصل شهر ، هفتصد هزار كشته و مرده به قلم آمده كه سياههء آن را به نظر محمود مردود رسانيده بودند و آن مردود گفته بود كه « الحمد للّه كه اين توفيق را يافتم كه اينقدر از دشمنان چهار يار بر طرف كرده‌ام » و فرموده بود كه تمامى را در گودها و چاهها و خرابه‌ها انداخته بر خاك كردند كه قدرى تعفن بر طرف شد . خلاصه آنكه در روز بيست و دوم جمادى الاول سنهء 1134 ق / 1722 م لغايت پانزدهم محرم سنهء 1135 ق / 1722 م كه « 4 » مدت هفت ماه و بيست و سه روز « 5 » باشد ، ايام محاصرهء مزبوره طول « 6 » كشيده ، بالاخره حاجى رضاى « 7 » خواجه كه از جمله آقايان معتبر بود با مصطفى خان قورچىباشى و ميرزا محمد زكى مصاحب محمد قلى خان اعتماد الدوله به فرح آباد نزد امان الله افغان كه وزير اعظم محمود بود رفته ، از جانب امراى بىحيا امان خواستند كه نواب اشرف به فرح آباد برده ، اصفهان « 8 » وجيقه را به تصرف محمود بدهند و ايشان نيز امان داده به شهر آمدند . [ 407 ]
هامش
( 1 ) - ملك : گوشتها ريخته و استخوانهاى آنها . . . ( 2 ) - آ : نشوند افتاده است ( 3 ) - د : باز از روزى كه . . . ، ملى : و از روزى كه . . . ( 4 ) - ملى و د : كه افتاده است ( 5 ) - آ : هفت ماه و سه روز ( 6 ) - نم ، آ ، دو ملى : طول افتاده است ( 7 ) - آ : حاجى خواجه ( 8 ) - آ : اصفهان را