زنان وجيههء انتخابى [ بار كرده به قندهار بردند ] « 1 » و آنچه از مال و اسباب و اجناس نفيسه در اصفهان تقرير نمايد زياد از آنست كه به حساب و تحرير درآيد ، چه جاى آنكه اين نسخه گنجايش تحرير داشته باشد . مجملى آنكه كمترين مؤلف اين دفتر خود در ايام محاصره چون حسب الامر مقرر شده بود كه به خانهها و هر جا كه آذوقه باشد رفته ، در هر جا كه آذوقه باشد نصف آن را به جهت سركار پادشاهى گرفته قدرى را به جهت سركار خاصه برده و قدرى را بر سيبهها و دروازهها تقسيم نمايند ، روزى با جمعى جلوداران سركار خاصهء شريفه كه به جهت تمشيت امور و خدمات مزبور با كمترين ، مأمور و مقرر فرموده بودند به خانهء مردى نقشينه فروش كه در ميدان شاه دكان داشت [ رفتيم . ] در زير زمين كه درب آن را كاهگل « 2 » كرده بودند به گمان آنكه البته در آنجا در زيرزمين گندم يا آذوقه مخفى كرده باشند ، درب آن را مفتوح نموده چون داخل زير زمين شدند چهارده جوال كه در هر يك صد من تبريز يا بيشتر مىگرفت « 3 » در بالاى سكوهاى آجرى كه زير آنها خالى بود گذاشته ، چون تاريك بود به محض ملاحظهء جوالها همگى جزم نمودند كه گندم يا آرد يا هر دو خواهد بود . در كمال سرور و خوشوقتى گويا كه « 4 » فتح قلعهء خيبر نموده بر سر جوالها رفته ، چون سر آنها گشوده تمام زر عباسى تازه سكه بود . در نهايت تكدر و مأيوسى باز سر آنها را بسته از آنجا بيرون آمده . غريبتر آنكه صاحبخانه با وجود آنقدر زر از گرسنگى مرده و كسى نبود كه او را دفن نمايد .
و عجيبتر آنكه با وجود زر نقد « 5 » بىحساب بىصاحب چنينى در چنان وقتى احدى از رفقا و ملازمان شاهى كه همراه كمترين بودند ، مطلقا احدى ارادهء دخل و تصرف در آن زرها نكرده بيرون آمدند و دانسته فقير به ايشان تكليف نمود كه قدرى برداريد و تقسيم نمائيد . همگى ابا و امتناع « 6 » كردند كه « 7 » « زر و طلا و نقره به چه كار ما مىآيد ، ما هر يك مبلغها داريم و آنچه خواهند به قيمت يك من آذوقه مىدهيم » . هرگاه نقشينه فروشى احوال او در اين مرتبه باشد ، پس اموال و احوال باقى اهل حرفه و تجار مشهور و امرا و اعزه و ساير الناس و هنود و ارامنه كه در اصفهان بودند ، نظر به آن نقشينه فروش
هامش
( 1 ) - د : درون قلاب افتاده است
( 2 ) - ملى و نم : كاه افتاده است
( 3 ) - آ : ميگرفته
( 4 ) - د : كه افتاده است
( 5 ) - ملك : نغد
( 6 ) - ملى و د : ايتام و امتناع
( 7 ) - آ : كه افتاده است