مزبور محمد قلى خان وزير اعظم گريخته بوده به شهر آمده و شيخ على خان قورچىباشى كه از جنگ گاه گريخته تا چند روز از خجلت به شهر نيامده مفقود بوده « 1 » .
غرض كه آن شب و آن روز نواب مالك رقاب در بيرون بود و گريخته و زخمدار مىآمدند و صبح روز بيستم نواب اشرف از آئينه خانه به تالار چهل ستون آمده نشسته فرمودند « 2 » كه اصفهان را كوچهبندى كردند و همهجا سيبهها بستند و هر سيبه و هر كوچه و هر دروازه و هر سدّ راهى « 3 » را به يكى از امرا و آقايان و خواجهسرايان معتبر و اعزّهء شهر سپردند . و به هر يك جمعى از ملازمان پادشاهى و چريك دادند كه در آن سيبه محافظت مىنموده باشند . و مقرر شد [ 406 ] كه اهل آن محله « 4 » نيز در آن سبيه باشند . و صبح يكشنبه بيست و دوم جمادى الاول مزبور محمود مردود از آنجايى كه معركهء جنگ « 5 » بود حركت كرده به فرح آباد كه نواب مالك رقاب احداث كرده بود و مسمى به شهر نو فرموده بود آمد و خلفاى ارامنه « 6 » تمامى استقبال نموده ، پيشكش و تحف بسيار برده اطاعت نمودند .
غرض كه « 7 » افغان بر دور اصفهان احاطه نموده ، شهر اصفهان را محاصره كرده تمامى سر راهها را گرفته ، در برابر هر سيبه كه در شهر بسته بودند ، در بيرون افاغنه سيبه بسته ، يك دسته « 8 » افغان نشسته محاصره را به نحوى شديد و مضبوط كردند كه مرغ نمىتوانست پريد و اوضاع شهر روز بروز مختل و تنگى آذوقه و قحط به مرتبهاى شد كه در ماه مبارك رمضان نان سه هزار و برنج پنج هزار دينار و بعد از رمضان روز بروز زياد شده به حدى كه نان به وزن تبريز سه تومان و چهار تومان و گوشت گاو و اسب و الاغ دو تومان و پنج هزار دينار و آخر ماه ذالحجه به جايى رسيد كه گوشت مردههايى كه از گرسنگى مرده بودند مىخوردند و پوست اسب و گاو را جوشانيده قدرى شكر داخل آن مىكردند و مىخوردند و خاكه شلتوك و برنج كه در دكانهاى رزازى و آماج خانهها بود ، تمامى را قاووت ساخته خوردند و سگ و گربه در اصفهان نماند و تمامى را ذبح كرده خوردند . بالاخره به حدّى رسيد كه در خانهها و كوچههاى اصفهان مرده بر
هامش
( 1 ) - آ : مفقود بوده افتاده است
( 2 ) - ملى و ملك : فرمود
( 3 ) - آ : سر راهى
( 4 ) - ملى ، نم و د : مجاثير ؟
( 5 ) - آ : معركه جنگ افتاده است
( 6 ) - آ : ارامنه خلفا
( 7 ) - د : غرض اينكه
( 8 ) - د : يكدست