كرده . نواب رضوان مكان به انتظام امور ايران پرداخته ، در اخراجات رعيتى و حوالجات تخفيف كلى داده ، عمارات و بقاعالخير بسيارى ساخته و در سنهء 1052 ق 1642 م داعى حق را لبيك اجابت گفته از دار فنا به دار عقبى ارتحال نموده .
وقايع و غيره
واقعهء غريب « 1 » آنكه امامقلى ميرزا پسر صلبى نواب گيتى ستان كه مكحول البصر بود ، نهايت در حين ميل كشيدن دو طرف مردمك ، از آسيب نيشتر « 2 » محفوظ مانده بود و تا آنوقت اظهار و افشاى آن نكرده بود ، در آنوقت به ادعاى وراثت و سلطنت اظهار اين معنى كرده مدعى سلطنت گرديده ، به نحوى كه نزديك به آن شد كه فساد و شورش « 3 » در اصفهان شود و منشاء مفاسد كليه شود . بالاخره عقلاى امرا و اركان دولت در مقام اخلاص كيشى و دوستى درآمده به خدمت شاهزاده رفته دم از اخلاص و خدمتگزارى [ زده ] به معالجهء آن شاهزاده « 4 » پرداخته ، به بهانهء معالجه ، چشمهاى او را حسب الواقع كور و ناكار و از حيزّ انتفاع بيرون كرده ، خاطر خود را از آن جهت جمع كرده . شاهزاده وقتى مطلع شده بود كه بالمرّه چشمهاى او را ضايع و ناچيز كرده بودند و سلطنت مختص صفى ميرزا گرديده ، آشوب و شورش فرو گذاشته . آنوقت سرّ استخارهء نواب گيتىستان ظاهر شده كه اگر صفى ميرزا را به مازندران مىطلبيد در آنوقت مفاسد عظيمه مىشد و بودن صفى ميرزا در اصفهان باعث شد كه مردم نتوانستند حركت بيجايى يا خيال فاسدى كنند .
تاريخ جلوس آن حضرت هر چند كه بسيار گفتهاند ، اما بعضى كه لطفى و غرايبى داشت به طى تحرير آورده مىشود . از جمله تاريخها كه توارد زدهاند . « ظل حق » بود كه چند بيت گفته بودند .
مولانا شرقى اين مصرع را گفته : « صفى « 5 » پا بر اورنگ شاهى نهاد » ، « ظلّ حق » را نيز گفتهاند .
تاريخى كه هر مصراع آن تاريخ است از ميرزا حسن [ 394 ] :
اى شاه جهان مهر ز اوج شرفى * نوباوهء بوستان شاه نجفى
هامش
( 1 ) - ملك : غريبه ، آ : غرايب
( 2 ) - آ : تير
( 3 ) - ملى : شورش عظيمى
( 4 ) - ملى : شاهزاده نادان
( 5 ) - د : پا افتاده است .