چاخو : چاهجو ، چاهكن ، مقنى ( دهخدا ) .
چارلنگر : كشتى بزرگ كه چهار لنگر داشته باشد ( آنندراج ) .
چاشنى گرفتن : چشيدن ، چشيدن آزمودن را ، امتحان كردن ، آزمودن ( دهخدا ) .
چالش : جنگ و جدال ( نفيسى ) .
چاو : ( چينى ) پول كاغذى ، اصل آن چينى است و از قرن نهم ميلادى در آن كشور به كار مىرفت و مغولان در قرن دوازدهم ميلادى آن را پس از فتح چين به كار بردند ( اصطلاحات ديوانى دوران مغول ) .
چپر : سنگربندى ، طارمى محافظ كه به خصوص در فتح قلعهها به كار مىرفت ، ديوار ( اصطلاحات ديوانى دوران مغول ) ديوارى كه از چوب و خاك در برابر قلعه براى تسخير آن سازند و در پناه آن جنگ كنند ( آنندراج ) .
چپلق : - جنبلق .
چرخ : نام پرندهاى است شكارى و به اين معنى با « غ » نقطهدار هم آمده است ( برهان ) ، چرغ .
چخيدن : كوشيدن ، ستيزه كردن ، دم زدن ( معين ) به معنى فوق : هيچ نتواند چخيدن چون قصب با ماهتاب ( ص 245 ) .
چريك : لشكر به معنى اعم ، سپاه ، سرباز ، سرباز غيررسمى ، سربازانى كه حاكم دستنشانده ملزم بود به خان بدهد ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ) لشكر كمكى ( فرهنگ نظام ) قشون داوطلب ( دهخدا ) .
چشم در ديدن : امير پير عمر و امير الياس چشم در نديدند كه بر سر او روند ( ص 358 ) ، جرأت كردن .
چمچه : قاشق و كفگير كوچك ( آنندراج ) .
ملاغه ( نفيسى ) .
چوبكزن : نقارهچى ، طبلنواز ، نوبتزن ، مهتر پاسبانان را گويند ( دهخدا ) .
چول : از كلمه تركى چل به معنى صحرا ( دهخدا ) جاى خالى از آدم ( برهان ) بيابان ريگزار ، جائى كه آدمى در او نباشد و كم عبور كند ( آنندراج ) .
چهاربالش : چهار متكا بوده كه سلاطين و امرا وقت نشستن بر اطراف خود مى - گذاشتند دو پشت سر و يكى بر طرف راست و يكى بر طرف چپ ( فرهنگ نظام ) كنايه از نفوذ و قدرت فرمانروائى است .
چهارپاره : نوعى ساز ( نفيسى ) زنگهاى كوچكى كه رقاصان به هنگام رقص در انگشتان كنند و به تناسب ضرب موسيقى آن را به صدا درآورند . ( معين ) .
چهارطاق : خيمه چهارگوشه ( برهان ) .
ح حادى : رانندهء شتر ، شتربان ، حدىخوان ، سرودگوى ( معين ) .
حباله : قيد ، بند ( معين ) .
حبور : شادى ، فراخى عيش ( دهخدا ) .
حث : برانگيختن ، ترغيب ( غياث اللغات ) .
حجر : كناره ، كنف ( منتهى الارب ) مجازا
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1007
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠٠٧