اين مولانا معروف سرآمد مستعدان عالم بود و انواع كمالات حاصل داشت . « 1 » در جواب قصيده سلمان اين مطلع از آن اوست كه :
ز ترك چشم تو هر تيره غمزه كامد راست * درون سينه نشست آنچنانكه دل مىخواست
و از سلطان احمد بغداد روگردان شده در صفاهان پيش ميرزا اسكندر [ ابن ] ميرزا عمر شيخ آمد و در كتابخانه او مستقر « 2 » گشته درحالىكه ميرزا اسكندر هر روز پانصد بيت مقرر فرموده بود و در هيچ نوبت در حكم ميرزا اسكندر تخلف نبود و [ سه سطر ناخوانا ] نماز ديگر هزار و پانصد بيت در غايت لطافت نوشت « 3 » و ميرزا اسكندر انعام بسيار فرمود .
حضرت پادشاه در فتح ممالك عراق و فارس مولانا معروف را به هرات آورد و كتاب خاص به دو فرمود « 4 » و او دايم در نمد بودى و به غايت خويشتندار و بزرگمنش بودى « 5 » چنان كه ميرزا باىسنغور ميل آن فرمود كه جهت او خمسه شيخ نظامى نويسد ، كاغذ فرستاد . مولانا زيادت از يك سال كاغذ را نانوشته بازپس فرستاد . اين صورت ميرزا باىسنغور را به غايت ناپسند آمد . القصه در اين وقت مولانا معروف را مطعون ساخته گرفتند و اكثر جوانان مستعد كه پيش او متردد بودند ، متوهم گشتند و ارباب طمع از ايشان زرها گرفتند و مولانا معروف را چند نوبت
هامش
( 1 ) مطلع سعدين : نادرهء دوران بود ، غير از خط انواع فنون و اصناف كمالات حاصل داشت .
( 2 ) مطلع سعدين : متعين .
( 3 ) مطلع سعدين : گويند در يك روز هزار و پانصد بيت نوشت ، در وقتى كه ميرزا اسكندر هر روز پانصد بيت مقرر فرموده بود ، دو روز هيچ ننوشت و در حكم ميرزا اسكندر تخلف نمود ، سبب ناننوشتن پرسيد ، گفت مىخواهم كه در يك روز كتابت سه روزه بكنم . ميرزا اسكندر فرمود سايهبانها و بارگاه برافراشتند و يك كس قلم مىتراشيد و مولانا مىنوشت . نماز ديگر هزار و پانصد بيت در غايت لطافت نوشت .
( 4 ) مطلع سعدين : رقم اختصاص كشيد و كاتب خاص شد .
( 5 ) مطلع سعدين : و او مردى خوش محاورهء شيرينكلام بود ، نمد عسلى پوشيدى و طاقيهء نمد بلند از آن جنس بر سر نهادى و الف نمد بر گرد آن پيچيدى . جوانان مستعد دار السلطنه مثل مولانا تاج الائمه خوارزمى و غيره ميل صحبت او كردند جمعى جهت خط و بعضى براى مصاحبت و حضرت مولوى بغايت خويشتندار و بزرگمنش بود .