ذكر حالاتى كه در شهور سنه خمس و عشرين و ثمانمايه « 1 » به وقوع پيوست . حكايت لشكر كشيدن اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر ( 1 ) به [ ولايت ] خوزستان [ و مسخر گردانيدن ] ( 2 )
چون شاه و شاهزاده اعظم اعدل جوانبخت زيبنده تاج و سزاوار تخت اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه تعالى ملكه - از يورش عراق و آذربايجان به دار السلطنه شيراز معاودت نمود ، اكابر و اشراف از اطراف و اكناف رسم تهنيت قدوم همايون به جاى آوردند و حضرت مخدوم و مخدومزادهء عالم و عالميان احتياط ( 3 ) حدود ممالك فرموده حكام ( 4 ) خوزستان بدانچه متوقع بود ، طريقهء خدمت در غيبت رعايت ننموده بودند . حضرت شهزاده به مكافات آن لشكرى تمام ترتيب ساخته از مستقر سرير سلطنت به صوب خوزستان :
شعر
به عزمى كه گردش صبا برنيايد ( 5 ) * به جيشى كه روى زمين برنتابد
حركت فرمود و چون عنان عزيمت بدان ديار معطوف گردانيد ، عساكر دريا موج انجم فوج به ولايت خوزستان درآمده حويزه و دزفول را به اندك زمانى مسخر گردانيدند . بقاياى ايشان پناه به قلعه شوشتر ( 6 ) بردند و حضرت [ مخدوم و ] مخدوم زاده عالميان به تسخير ايشان مشغول گشته شوشتر ( 7 ) را محاصره كرد و حكام و اكابر خوزستان به ممانعت و مدافعت روزگار مىگذرانيدند ، ايلچيى مقرر كرده عرضه
هامش
( 1 ) . ل و ت : ندارد .
( 2 ) . عنوان در نسخهت چنين است : ذكر لشكر كشيدن اميرزاده ابراهيم سلطان به ولايت خوزستان و مسخر گردانيدن .
( 3 ) . ت : مخدوم و مخدومزاده اعظم احتياط .
( 4 ) . ت : « حكام » ندارد .
( 5 ) . ت : درنيايد .
( 6 ) . م و ت : ششتر .
( 7 ) . م و ت : شستر .
( 1 ) خمس و عشرين و ثمانمايه : سال 825 .