و دوقوزها « 1 » پيشكش ( 1 ) كرد و در سادس عشرين جمادى الاول ( 2 ) آغدى ( 3 ) نوكر پير محمد ( 4 ) اغلان مصاحب نوكر صدر اسلام پيش بندگى حضرت رسيدند و عرضه داشتها نموده به تربيت و نوازش مخصوص گشته اجازت معاودت يافته . در تاسع عشرين جمادى الاخر ارسلان خواجه ترخان از سوران « 2 » آمد و در دوازدهم رجب المرجب ابو الليث و على مكريت و جماعتى ديگر كه از آن طرف آمده بودند ، خلعت و نوازش يافته مراجعت نمودند و در بيست و يكم رجب جهانشاه پسر امير قمر الدين شرف بساط بوس دريافته از آمدن خداى بردى ( 5 ) اعلام كرد ، او را رعايت نموده به مقامى نيكو فرود آوردند . در سابع عشر شوال نوكر ابو الليث آمد و خبر جنگ با جمعى مخالفان و گرفتار شدن مراحق و هزيمت فوجى ( 6 ) ديگر آورد . در بيست و پنجم شوال نوكر محمد سدير از سولقان ( 7 ) آمد و خبر آورد كه پسر فولاد تيمور با صد نفرى ( 8 ) ديگر از جتا گريخته بودند و گرفتار شدهاند و در غره ذى القعده ( 9 ) نوكران ابو الليث و صديق از كاشغر رسيدند و اخبار كردند به گرفتار شدن بقاياى مخالفان و بيرون رفتن سيدى .
و حضرت سلطانى - خلد الله تعالى ملكه [ و سلطانه ] - ( 10 ) در اواخر ذى القعده الحرام سنه اربع و عشرين ( 11 ) عزيمت قشلاميشى فرموده به جانب بخارا روان شد و در
هامش
( 1 ) . ت : تغوزها پيشكشى .
( 2 ) . م و ل : منه .
( 3 ) . ل : پيشكش كرد در سادس عشرين منه تعلق به دو گرفت و در تاسع ماه مذكور ابو الليث از اندكان رسيد آغدى .
( 4 ) . ت : پير احمد .
( 5 ) . ت : بيردى .
( 6 ) . ت : قومى .
( 7 ) . ت : سوليان .
( 8 ) . ت : چند نفرى .
( 9 ) . م و ل : ذى قعده .
( 10 ) . ت : خلد الله ملكه ، م : خلد الله تعالى ملكه .
( 11 ) . م و ل : سنة المذكور .
( 1 ) دوقوز : پيشكش و هديه ( دهخدا ) . دوقوز كه عدد « نه » است در نزد تركان يا تركمانان ارزش و اهميت خاصى داشته است لذا پيشكشها را به صورت « نه » يا نه تا تقديم مىكردند . - يادداشت دكتر عبد الحسين نوائى ملحقات بر احسن التواريخ ص 655 .
( 2 ) سوران : شهريست كه در قرن چهارم يكى از « ثغور » يا دژهاى مرزى براى جلوگيرى از طوايف غز بوده و در نزديك سيحون به فاصله يك روز راه در شمال شاوغر ( مجمل ج / 1 ص 316 اضافات ) و نيز لسترنج - خلافت شرقى ص 517 در فرايد غيائى ص 451 از قريه سوران ذكرى هم رفته است .