شاهرخ سلطان ما تامل مىكنيم خداوند تعالى دانا و عاقل و كامل بيافريد او را تا مملكت اسلام ضبط كند به سبب آن مردمان آن مملكت دولتمند گشتهاند ، سلطان روشن راى و دانا و كامل خردمندتر و از همه اسلاميان عالىتر بوده و به امر خداوند تعالى تعظيم و اطاعت به جاى آورده و در كار او عزت داشت نموده كه موافق تائيد آسمانى است ما پيشتر از اين ايلچيان امير سراى ليدا ( 1 ) باجمعهم فرستاديم ، به نزديك سلطان رسيدهاند به آداب رسوم اكرام و اعزاز بسيار فرمودهاند ، ليدا و اجمعهم به مراجعت رسيدند و عرض نمودند ، بر همه ما روشن و معلوم گشت و ايلچيان بيك بوقا ( 2 ) و غيره به ليدا و اجمعهم با هم ( 3 ) براى هدايا شير و اسبان تازى و يوزان و چيزهاى ديگر فرستادند . همه بدين درگاه رسانيدند ، ما همه را نظر كرديم . صدق محبت ظاهر گردانيدهاند ، ما به غايت شاكر ( 4 ) گشتيم . ديار مغرب كه جاى اسلام است ، از قديم دانايان و صالحان هيچكس از سلطان عاليتر نبوده باشد و مردمان آن مملكت ( 5 ) را نيك مىتواند امان ( 6 ) و تسكين دادن كه بر وفق رضاى حق است جل جلاله ، چگونه خداوند تعالى راضى و خشنود نباشد چنانچه مردانه مردان با همديگر به دوستى همدم بود ، ( 7 ) دل به دل چو آئينه باشد اگرچه بعد مسافت باشد ، گوئيا كه در نظرستى همت و مروت از همه چيز عزيزترست ، ليكن در تبع آن چيزى نيز عزيز شود ، اكنون على الخصوص ليدا و جانكفو باجمعهم با ايلچيان بيك بوقا و غيره را با هم فرستاده شد كه نزديك سلطان هدايا شونكقوران ( 8 ) هفت دست است كه برسانند . اين همه شونكقوران را ما به دست خود پرانيدهايم و نيز هدايا كيمخاها مع غيرهم فرستاده شد . شونكقور ( 9 ) اگرچه در مملكت چين ما نمىشود ، ليكن على المدام از اطراف دريا براى ما تحفه مىآرند ، سبب آن كمى نيست و در آن جاى شما كمياب بوده است خاصانه
هامش
( 1 ) . ل و م : قيدا .
( 2 ) . ت : روى اين كلمه خط خورده و نوشته شده : دولان .
( 3 ) . ت : « با هم » ندارد .
( 4 ) . ت : شاد .
( 5 ) . ت : ولايت .
( 6 ) . ت : امان و ندارد .
( 7 ) . ت : بودند .
( 8 ) . ت : شنكقوران .
( 9 ) . ت : فرستاده شد كه نزديك سلطان شونكقار .