تماشاى اين واقعهء بزرگ ، اجتماع كردند و از هم ميپرسيدند كه آيا مسيحىها با پيغمبر مباهله ميكنند يا از مقابلهء با او خوددارى ميورزند .
زعماى مسيحى بحضور رسول آمدند و گفتند به همراه چه اشخاصى با ما مباهله مىكنى ؟
فرمود به همراهى بهترين افراد روى زمين ، آنها كه خدايشان گرامى داشته و اشاره بخاندان خود كرد .
نصارا با تعجب گفتند چرا با اصحاب بزرگوار و ياران و پيروان گرانمايه و شايستهات بمباهله نمىپردازى !
پيغمبر فرمود : با شما مباهله مىكنم به همراهى برترين مردم روى زمين و نيكوترين آفريدههاى خدا .
مسيحيان به وحشت افتادند و ترسى شديد بر دلهاشان چنگ زد و چون فراريان از معركه برگشتند و به نزد پيشواى بزرگ خود اسقف مسيحى رفتند و گفتند : يا ابا حارثه در اين كار چه مىبينى ؟
اسقف كه از شدت وحشت اعتدال خود را از دست داده بود گفت :
چهرههائى را كه من مىبينم اگر از خدا بخواهند تا كوهها را از جاى بركند ، چنين خواهد كرد . به اين گفته هم قناعت نكرد و با سوگند و برهان به پيروانش گفت ، مگر محمد را نمىبينيد كه دستهايش را به آسمان برداشته و بشما نگاه مىكند ، به حق مسيح قسم اگر دهان به قسم بگشايد ، هرگز به خانه و خاندان خود باز نخواهيم گشت .
اسقف همچنان بسخن خود ادامه ميداد و بدلايل روشن و دريافت آشكارش مىافزود و مىگفت : آيا خورشيد را نمىبينيد كه رنگش ديگرگون شده و افق را نگاه نمىكنيد كه ابرهاى سياهش فرا گرفته ؟ ! بادهاى
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٨٢