بيشتر ورزد . گروه حاجيان هم باحترام حضرتش از مركبها فرود مىآمدند و به همراهش راه بيابان داغ حجاز را پياده مىپيمودند و چون تحمل چنين مشقتى براى برخى دشوار بود ، بناچار به « سعد بن وقاص » چاره بردند .
( 1 ) « سعد » بحضرتش عرضه داشت كه پياده روى در اين راه دور و سخت براى گروه حاجيان دشوار است و چون شما را پياده مىبينند ، نميخواهند سوار شوند ، زيرا اين كار را مباين اجلال و تعظيم شما ميدانند پس اگر شما هم سوار شويد ، بهتر است .
امام كه با خداى خويش پيمان داشت كه آنچه را ، حتى جان و آسايش خويش را بذل مرضات او كند ، فرمود :
ما سوار نميشويم ، زيرا پيمان داريم كه راه خانهء خدا را پياده بپيمائيم ، ولى راه خود را عوض مىكنيم تا مردم بتوانند سوار شوند . « 47 »
روزى در كوچههاى مدينه مىگذشت و جامهاى ارزنده پوشيده و بر استرى رهوار سوار بود ، بر چهرهاش درخششى از جمال و نيكوئى مىتابيد و گروهى از غلامان و خدمتگزاران در التزامش بودند .
مردى يهودى كه چنان حشمت و هيبتى از امام مشاهده كرد ، پيش آمد و گفت از شما پرسشى دارم .
امام پرسيد سؤالت چيست ؟
يهودى گفت : جدت رسول خدا فرمود : دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و اينك ترا مىبينم كه با اينكه مؤمنى در بهشتى از كاميابى و بهرهمندى بسر مىبرى و من كه مردى كافرم در زندانى از محروميت و
هامش
( 47 ) - المناقب ، جلد 2 - اعيان الشيعة .