همين روز خواجه بيردى از پيش دولداى برسيد و تقرير كرد كه فردا امير دولداى و لشكرها مىرسند .
در اين حال شيخ قبانى و لشكرى كه ذكر رفت ، به ظاهر تبريز رسيدند . با وجودى كه ايشان قريب دوهزار مرد بودند ، امير بيان توقف ننمود و توكل بر حضرت حق كرده بر ايشان زد ، با چهارصد سوار و بديشان رسيدن همان بود و شكستن ايشان همان و در ميانه جنگ و گريختن ايشان ، امير بيان معلوم كرد كه شيخ قصاب با جمعى از شهريان به مدد اين جماعت بيرون آمدهاند . ترك تيكامشى « 1 » ايشان كرده روى بدين جماعت آورد و آن جماعت نيز مقاومت نتوانستند نمود ، بگريختند و روى به شهر نهادند و امير بيان به شنب غازان مراجعت نموده فرود آمد .
روز ديگر امير دولداى و لشكريان برسيدند و شهريان را معلوم شد كه اميرزاده ابا بكر متوجه آن طرف گشته است ، به استقبال امير دولداى بيرون آمدند و او را به شهر درآوردند . در راه شيخ قصاب و خواجه عبد المحسن قزوينى و پيشوايانى را كه پيدا شده بودند ، بگرفتند و مىخواستند سياست كنند ، امير بيان مانع شد و نگذاشت . امرا دو شب در شهر بودند و بهلول برلاس را در شهر داروغه گذاشته با جمعى مردم كه ملازم ايشان بودند سوار شده [ 1 ] بهطرف مراغه روانه شدند .
ذكر رسيدن اميرزاده ابا بكر بهادر به تبريز
در بيست و هفتم جمادى الاخر سنه ثمان و ثمانمايه اميرزاده ابا بكر با ازدحامى هرچه تمامتر به شهر تبريز درآمد و به دولتخانه نزول فرمود و امرا و لشكريان در خانههاى اكابر و اصاغر « 2 » فرود آمدند و موسم زمستان بود . خرابى تمام به احوال شهريان راه يافت .
در اين اثنا خبر رسيد كه اميرزادگان اميرزاده پير محمد بهادر [ 2 ] اميرزاده
هامش
[ 1 ] . ت : از « با جمعى » تا اينجا ندارد .
[ 2 ] . ت : ندارد .
( 1 ) تيكاميشى : عجلت : تعاقب ( فرهنگ شفيع ) دنبال كردن ، تعقيب ( احسن التواريخ ) .
( 2 ) اصاغر : ج اصغر ، خردتران ، خردان ، كهتران ، كوچكتران ، مقابل اكابر ( غياث ) .