ديوان به تبريز آمدند و مردم را استمالتگونهاى دادند . [ 1 ]
و در اين ولا خبر رسيد كه اميرزاده عمر چون امرا و لشكريان از او جدا شدهاند ، با معدودى چند بهطرف گاورود رفته و از آنجا به مراغه آمده و جالق و جمعى تركمانان و ساليق برلاس و سپاهى چند به دو پيوستهاند ، متوجه تبريز گشته است . امير بيان خود را مجال مقاومت نديد ، تبريز بازگذاشته به جانب گرمرود رفت و خبر پيش اميرزاده ابا بكر فرستاد . امراى اميرزاده ابا بكر پيشتر جانقى كرده بودند كه به تبريز رويم و يراق خود از آنجا مرتب گردانيم . بعد از آن به هر طرف صلاح وقت باشد ، متوجه شويم . چون خبر توجه اميرزاده عمر به تبريز رسيد [ 2 ] خانيكه و سلطان بخت بيگى را در آغرق به ساوقبلاق [ 3 ] رى بگذاشت و با لشكرها متوجه تبريز گشت و پيش امير بيان فرستاد كه دولداى و جمعى را بر سبيل منقلا فرستادم و من متعاقب مىرسم .
در اثناى اين حال خبر رسيد كه اميرزاده عمر از تبريز مراجعت نمود . امير بيان به رسيدن دولداى توقف نكرد و به تعجيل به جانب تبريز رفت . چون برسيد ، جمعى از رنود و اوباش كه صاحب اختيار گشته بودند و با تركمانان جنگ كرده و ايشان در شهر نگذاشته ، امير بيان را نيز مدخل ندادند و شيخ قبانى را دعوت كرده منتظر او بودند ، بدان گمان كه اميرزاده ابا بكر در ممالك رى است و آنجا متمكن نشسته ، اين جماعت از پيش خود متوجه تبريز شدهاند .
امير بيان به شنب غازان نزول كرد . در شنب خبر رسيد كه امير دولداى و خواجه پيردى [ 4 ] و جمعى امرا و لشكريان مىرسند . امير بيان را اطمينانى تمام حاصل شد .
روز ديگر جمعى را كه قراولى [ 5 ] « 1 » فرستاده بود ، خبر رسانيدند كه شيخ قبانى و قاضى عماد الدين و مجموع امراى كوهستان « 2 » قريب دوهزار سوار و پياده رسيدند [ 6 ] و در
هامش
[ 1 ] . ل : كردند ، م : داد .
[ 2 ] . م و ل : شنيد .
[ 3 ] . ل : ساوجبلاق .
[ 4 ] . ت : پير حسين .
[ 5 ] . ت : بغراول .
[ 6 ] . ت : سوار فرستاده رسيد .
( 1 ) قراولى : نگهبانى ، محافظت ، محارست ( نفيسى ) .
( 2 ) كوهستان : نام ولايتى است از خراسان كه آن را كهستان هم مىگويند . ( دهخدا ) . و نيز ممكن است كوهستان رى باشد ( كريمان - رى باستان - ص 610 ) . ظاهرا كوهستان ترجمه جبل باشد يعنى ايالت جبل .