را در دل مخالفتى [ 1 ] نبود و از آن معنى منزه و مبرا بودند ، فاما چون تهمت و ريبتى [ 2 ] « 1 » در خيال افتاد و ازالت آن جز به مساعدت ايشان متصور نه از اين معنى [ 3 ] خايف گشته آن مرض روى بهبودى نداشت و اصلاح فساد آن تصور نمىتوانست كرد ، متوجه خراسان شدند . در اواخر محرم الحرام سنه اربع و ثمانمايه [ 4 ] به مقام بادغيس كه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه ملكه و سلطانه - هنوز در يورت ييلاق بود ، شرف بساط بوس دريافتند و به عنايت و عاطفت ملحوظ و محظوظ گشت ، منظور به نظر كيميا خاصيت شدند . [ 5 ]
ذكر آمدن ايلچيان از اطراف و معاودت حضرت سلطنت [ شعارى ] به دار السلطنهء هرات [ 6 ]
در اوايل شهور سنه اربع عشر و ثمانمايه خضر خان « 2 » كه پادشاه بعضى از ممالك هندوستان [ 7 ] بود ، اظهار اذعان و انقياد نموده قاضى ملتان « 3 » را كه واسطه عقد اكابر و خلاصهء زمرهء مفاخر آن ديار بود ، در پيش خضر خان به مزيد تقريب و مزيت ترحيب مخصوص و منصوص با تحف و هدايائى [ 8 ] كه مخصوص آن بلاد است ، نامزد اردوى همايون گردانيده بر زبان او رسالتى كه منبىء و مخبر بود از افتتاح هوادارى و طريقهء خدمتكارى و خلوص نيت و صفاى عقيدت معروض گردانيده نام و القاب حضرت سلطنت شعارى خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه در ممالك خود زينت منابر و
هامش
[ 1 ] . ت : مخالفت .
[ 2 ] . ت : زينتى .
[ 3 ] . ل : از « منزه و مبرا » تا اينجا ندارد .
[ 4 ] . م : 814 .
[ 5 ] . ت : « از منظور به » تا اينجا ندارد .
[ 6 ] . ت : به جانب هرات .
[ 7 ] . ت و م : هندستان .
[ 8 ] . م : هدايى ( ؟ ) .
( 1 ) ريبت : گمان و شك ، تهمت ، بدگمان ( غياث اللغات ) .
( 2 ) از امراى هند كه تيمور او را نايب خود كرد و به سمرقند رفت ، وى نخستين سلطان از سلاطين سادات هند است كه از 817 تا 824 بر هند حكمرانى كرد ( تاريخ ادبيات براون ج 3 ، ص 414 ) .
( 3 ) ملتان : از شهرهاى ايالت پنجاب پاكستان فعلى . ( مجمل ج / 1 ص 334 - اضافات ) .