چون لطف يزدانى و جاذبهء فضل ربانى - عمت نعماؤه و تمت آلاؤه « 1 » - به محض عنايت و صرف رعايت خود اسلاف ما را - البسهم الله تعالى حلل غفرانه و اصلهم [ 1 ] فى جنانه « 2 » - نفاذ امر و جريان حكم از صدر ديوان انشاء به طغراى « 3 »
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ *
[ 1 ] « 4 » » كرامت فرمود و از اسلاف به اخلاف رسيد ، خداى عز و جل آن فرزند را - زاده الله اشراقا « 5 » به امداد تأئيد و اصناف عوارف « 6 » خويش مخصوص گردانيد و مقاليد امر و نهى اقليمى كه به تختگاه سليمان منسوب است كه
« هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
[ 2 ] « 7 » » به دست ايالت و سياست او سپرده و احباب و اعدا را در ربقهء مطاوعت و دايرهء متابعت او آورده شكر بارى عز و علا [ 2 ] به جاى بايد آورد تا به حكم
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
[ 3 ] » « 8 » به مزيد اكرام و مزيت انعام مخصوص و منصوص گردد . از جهت استدامت « 9 » اين مواهب « 10 » سنيه « 11 » و استيفاى اين مراتب عليه بر نهج عدل و طريق احسان سلوك بايد كرد تا از بركات يمن سيرت و حسن سريرت آن دولت كه با امداد روزگار متصل باد ، باقى ماند و به عنايت ازلى كه متضمن كفايت [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . م و ل : احلهم ( ؟ ) .
[ 2 ] . ت : باريتعالى .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 54 سوره 5 .
[ 2 ] قسمتى از آيه 35 سوره 38 .
[ 3 ] قسمتى از آيه 7 سوره 14 .
( 1 ) همگانى باد نعمتهاى او و كامل باد بخشش او .
( 2 ) بپوشاند خداوند آنانرا جامههاى فاخر از آمرزش خود و فرود آورد ايشان را در بهشت خويش .
( 3 ) طغرا : القابى باشد كه بر سر فرمان پادشاهان مىنويسند و در قديم خطى بوده است منحنى كه بر سر احكام ملوك مىكشيدهاند ( برهان ) .
( 4 ) - ص 6 .
( 5 ) - ص 269 .
( 6 ) عوارف ، ج عارفه : بخششها ( آنندراج ) .
( 7 ) مرا سلطنتى ده كه هيچ كس از پس من نداشته باشد .
( 8 ) - ص 75 .
( 9 ) استدامت : هميشه داشتن چيزى را ( منتهى الارب ) پيوستگى ، درنگ كردن در ( دهخدا ) .
( 10 ) مواهب : ج موهبه ، عطيهها ( غياث ) .
( 11 ) سنيه : تأنيت سنى : رفيع و بلند ( آنندراج ) .