تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گذاشته بود ، فرصت غنيمت شمرد و در قلعه كه به‌طرف شهر بود ، ببست و دروازه كه روى به بيرون داشت ، گشاده گردانيده قاصدى آتش عنان بيرون فرستاد و امرا را از فتح قلعه خبر كرد . در حال و ساعت بىتوقف لشكر در قلعه ريختند [ 1 ] و اختيار قلعه به دست فروگرفتند . شريران يزد چون خود را بستهء دام تقدير يافتند ، بىتدبير به قيد تسخير افتادند و شرر فتنه ايشان منطفى « 1 » شد و به موجب فرمان اميرزاده اسكندر اكثر آن جماعت را به قتل رسانيدند و مملكت يزد نيز اميرزاده اسكندر را مستخلص و مصفا « 2 » شد و امير يوسف جليل را به حكومت آنجا مقرر گردانيد . [ 2 ] چون اميرزاده اسكندر ممالك فارس و بعضى از عراق عجم - بدين نوع كه مذكور گشت - در تصرف گرفت ، عرضه داشتى به بندگى حضرت سلطنت شعارى شاهرخى خلد الله تعالى ملكه و سلطانه فرستاد . بعد از ذكر واقعهء دلگداز جانسوز و نايبه تن‌كاه جگردوز برادر سعيد شهيد خود - لا راد لقضائه و لا دافع لقدره « 3 » - صورت حالات و واقعات آنجائى به عز عرض رسانيد كه به فر دولت قاهره - ثبتها اللّه تعالى - بعد از چنين واقعه‌ئى شكر باريتعالى و تقدس واجب است كه كارها بر سنن استقامت و وفق ايثار و اختيار منتظم گشت و عرصهء ممالك از كدورت مزاحمت اضداد مستصفى « 4 » است ، و از بندگى حضرت التماس نموده كه از برادران او هركدام كه بندگى حضرت صلاح داند ، به جانب عراق نامزد گرداند تا ممد و معاون يكديگر باشند و به نظم امور و دفع خصوم قيام نمايند . بندگى حضرت خلد الله تعالى ملكه [ و سلطانه ] قرعهء اين اختيار بر اميرزاده اعظم بايقرا كه به شهامت و جلادت و بهادرى موسوم بود ، كشيده ، تعيين فرمود كه متوجه فارس و عراق عجم گردد و به جهت او طبل و علم و لشكر و ساز و آلات پادشاهى و سردارى مرتب گردانيده بدان طرف نامزد گردانيد و مضمون اين كلمات به اميرزاده اسكندر بهادر نوشت [ 3 ] كه
هامش
[ 1 ] . ت : رسيد . [ 2 ] . ت : فرمود . [ 3 ] . ت : نبشت . ( 1 ) منطفى : خاموش شده ، فرو مرده ، فرو نشانده ( نفيسى ) . ( 2 ) مصفا : عارى از آلودگيها و پليدىها ( دهخدا ) . ( 3 ) - ص 10 . ( 4 ) مستصفى : پاك شده از وجود و تصرف دشمن ، بىمنازع ، مسخر ( دهخدا ) .