و پياده شد . فرزند گرامى در پاى پدر افتاد و پدر او را دلداريها نمود و با يكديگر به شهر درآمدند و به عيش و شادمانى مشغول شدند . 1 [ بعد ] از چند روز حكم فرمود كه شاهزاده با حرم و متعلقان بهطرف حله 1 روند و آن نواحى ( را ) در حوزه تصرف گرفته به عيش و خرمى بگذرانند ، بر حسب فرمان به تقديم رسانيد .
و سلطان احمد به كار عمارت بارو و خندق اشتغال مىنمود و بر عادت معهود به شرب خمور 2 و مجاورت و لذات 3 ولدان و حور روزگار مىگذرانيد .
در اين اثنا به دو رسانيدند كه بغداد شاه از غايت غرور و غفلت دل را هوس خانهء ديو ساخته خيالات فاسد به دماغ راه داده است . چون اين معنى به تحقيق پيوست ، فرمود تا او را مقيد گردانيدند .
در اواخر شعبان سنهء عشر و ثمانمايه خبر رسانيدند كه شاهزاده علاء الدوله را پسرى آمد ، شيخ حسن نام نهادند و به جهت طوى و جشن بهطرف حله روانه شد و بفرمود تا تمامت شهر آذين بستند و طوى كرده چند روز [ متعاقب ] عشرتها كردند . 4 بعد از آن به بغداد مراجعت كرد و زمستان در بغداد گذرانيد . چون مژده بهار به دلها رسيد پسر را باز خوانده چندگاه به عشرت با پدر به سر بردند . 5
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص٢٣٣