نواحى را غارت كرد و سه روز متصل غارت و تاراج بود . آن را خراب كرده غنايمى كه گرفته بودند ، مراجعت نموده به آغرق رسانيد و از آنجا عازم جانب مراغه شد . در هفتم جمادى الاخر [ سنة المذكوره ] به مراغه رسيد . آن را نيز غارت كردند و مردم را نيز اسير گرفتند و با اطفال و عورات ايشان شناعت « 1 » بسيار رفت . از آنجا بهطرف محال [ 1 ] كردستان روانه شد و هوا به غايت سردى رسيده بود . خواست كه آنجا قشلاق كند ، لشكر را به نواحى كردستان فرستاد ، با آنچه مقدور و ميسر شد ، نهب و غارت كردند . و اميرزاده ابا بكر به عيش و شراب مشغول شد . چون اوايل بهار شد ، [ از آنجا ] به درگزين آمد . آنجا خبر شنيد كه امراى جاونى قربانى : نوروز [ 2 ] و عبد الرحمن و طاهر و جمعى قريب پنجهزار خانوار از طرف سمرقند گريخته به راه خوارزم و مازندران آمده به حدود رى رسيدهاند .
اميرزاده ابا بكر از درگزين كوچ كرده بهطرف آغرق ارغون كه در ولايت سجاس است ، روانه شد و پيش ايشان ايلچى فرستاده ايشان را دلدارى نمود و اميدوار گردانيد . به توابع درگزين رسيده به اردوى اميرزاده ابا بكر ملحق شدند .
مجموع را اسب و جامه و انعام [ داده ] در باب امور ملكى مشاورت پيوستند . [ 3 ] امراى جاونى قربانى گفتند : بهطرف آذربايجان رويم و آن حدود را از دست تركمانان مستخلص گردانيم . آن مقدار كه توانستند لشكر جمع كرده متوجه تبريز شدند .
و از آن طرف امير يوسف نيز چون از اين عزيمت خبر يافت ، لشكرهاى خود آنچه توانست جمع كرده به خود پيشتر از همه متوجه تبريز گشت . در شانزدهم ذى القعده [ 4 ] سنه عشر و ثمانمايه به تبريز رسيد و در شنب غازانى نزول كرد و چون لشكرش هنوز تمام [ 5 ] نرسيده بود ، بنابر احتياط تبارزه را فرمود تا گرد قيتول او را خندقى كندند و امير نظام الدين بسطام با برادران منصور و معصوم « 2 » و پسرش
هامش
[ 1 ] . ت : محل .
[ 2 ] . ت : جاونى قربان نوروز . در حاشيه نسخه ت : امراى جاونى قربان محمد سلدوز .
[ 3 ] . م : پيوسته .
[ 4 ] . م : ذى قعده .
[ 5 ] . ت : لشكر تمام .
( 1 ) شناعت : زشتى و بدى و قباحت ( نفيسى ) .
( 2 ) احسن التواريخ : معصوم جاگيرلو ( ص 624 ) .