فرود آمدند ، دانه خواجه قوچين و بعضى از نوكران اميرزاده پير محمد رسيدند و تقرير كردند كه پير على تاز چون از توجه رايات همايون خبر يافت ، به بديهه عقل دانست كه نهال كدوى حقير سست [ 1 ] بىاصل را با شجرهء طيبهء دولت سلطانى كه
« أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
[ 1 ] » « 1 » بيان حال آن است ، امكان برابرى صورت نبندد ، تركتاز غم بر صحن ضمير دلگير و آتش اندوه در سينهء پر كينهء او مشتعل شد ، آرى : [ 2 ]
شعر
تركان و تازيان به هزيمت دهند پشت * هرگه كه تركتاز نمايند لشكرت
چون نقش بلخ شده عيش دشمنان * چون از هرى بتافت عنان تكاورت
دود غم به مصعد « 2 » دماغ مخبّط او برآمد و از چشمهء چشم خونافشان سرشك حيرت بر چهرهء تيرهء او روان گشت .
شعر
[ سرت كالهوى فى القلب نار شبت * على كلكلى و الدمع كالمزن امطرت ] « 3 »
چشم امل او خيره و تاريك و روى اميد او سياه گشت و كدوى سر بىمغزش از شراب غرور تهى گشت ، به ناچار دست عجز در دامن فرار زده و از سهم تيغ آبدار و خنجر آتشينبار بندگان حضرت سلطنت شعار با قومى از ملاعين « 4 » خاكسار
هامش
[ 1 ] . م : ثبوت ، ل : ندارد .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 24 سوره 14 .
( 1 ) - ص 6 / س 3
( 2 ) مصعد : محل برآمدن ، محل عروج و صعود ، نردبان ( نفيسى ) .
( 3 ) آتش درگرفت مانند عشق در قلب من و برافروخته شد بر سينهء من و اشك مانند ابر فرو باريد .
( 4 ) ملاعين : ج ملعون ، رانده و دور كرده از نيكى و رحمت ( آنندراج ) .