تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
روند و اگر ميسر گردد ، سعى نمايند كه ناگاه‌گير « 1 » بغتة به سر ايشان رسند ، چنان كه تا ايشان را خبر شود ، اطراف و جوانب ايشان را فروگرفته باشند و آن جماعت خود [ 1 ] پيش از رسيدن عساكر منصوره خبردار گشته بودند و كبوتروار از نهيب شاهباز بلند پرواز قهر بندگان حضرت اعلا راه فرار گرفته و به ضرورت مركز خالى گذاشته . شعر
شاه ما چون عزم ملك بلخ كرد * عمر شيرين بر مخالف تلخ كرد بست قصاب اجل مانند بز * دشمنش را دست و پا و سلخ « 2 » كرد ديده بدخواه را از خون دل * مجمع خوناب چون اصطلخ « 3 » كرد
بندگان حضرت آن خطه در قبضه تصرف آوردند و هماى رايت سلطانى در اوايل صفر - ختم بالخير و الظفر - سايه ميمون بر خطه اندخود انداخت و ساكنان آن مقام كه در ظلمات ظلم آن فئه جافيه سرگردان مانده بودند ، در حدايق امن و امان فراغت مأوى ساخته و به زلال الطاف و احسان سيراب گشتند و چون نوكران او از اندخود گريخته [ 2 ] [ پيش پير علىتاز رسيدند ] و از توجه عساكر منصوره خبردار شدند ، [ پير ] علىتاز ملعون [ 3 ] در مقام جلادت و تصلف جرات و جسارت نموده ، آثار مردانگى اظهار [ 4 ] مىكرد و در موقف شجاعت پيش سنان خونخوار سپر خويشتندارى مىداشت و با كمال مخافت « 4 » شمشير بسالت كشيده لشكرهاى خود جمع كرد و تا پل حطب « 5 » بيامد و سر پل « 6 » گرفته بنشست . چون بندگى حضرت به منزل دوكه
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ل و م : و چون پير على را نوكران گريخته آمدند . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . م و ل : و اظهار مردانگى . ( 1 ) ناگاه‌گير : غافلگير ، كسى كه حمله ناگهانى آرد و بىخبر و بىاطلاع كسى چيزى را بگيرد ( دهخدا ) . ( 2 ) سلخ : پوست بركندن ( دهخدا ) . ( 3 ) اصطلخ : اصطخر ، معرب استخر به معنى تالاب و آبگير ( دهخدا ) . ( 4 ) مخافت : خوف و ترسيدن ( غياث ) . ( 5 ) پل حطب : حافظ ابرو در جغرافياى خود ( نسخه ملك ) از اين موضع به پل خطيب ، نام مىبرد ، پل خطيب در نزديكى اندخود قرار دارد . ظاهرا پل خطيب درست است . ( 6 ) سرپل : از مواضع قديمى ايالت خراسان و تا امروز موجوديت خود را در ولايت جوزجان ( گوزگانان قديم ) حفظ كرده و به فاصله 8 فرسنگى شهر شبورغان قرار دارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 186 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )