تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
پيش بندگى حضرت فرستاده پيغام داد كه اگر بندگى حضرت امير سليمانشاه را خواهان است [ 1 ] امير شاه ملك را از پيش خود براند و نوشروان برلاس را به قتل رساند ، من پيش ايشان آيم و نوكرى ايشان كنم ، و الا نخواهم آمد . چون اين پيغام موحش به مسامع شريف « اسمعه الله البشاير « 1 » » رسيد ، آتش غضب زبانه زد و قوت حميت در حركت آمد . فى الحال به احضار لشكرها مثال فرمود [ 2 ] و عزيمت جانب طوس و مشهد تصميم يافت . چون لشكرها جمع گشتند و بندگى حضرت متوجه صوب [ 3 ] طوس و مشهد گشته به سارى قمش [ 4 ] جام « 2 » رسيدند . نوكر امير سليمانشاه رسيد و عرضه داشت كه امير سليمانشاه مىگويد كه امير عبد الصمد را پيش من فرستيد تا با او سخن گويم . بر آن موجب امير عبد الصمد پسر امير سيف الدين را كه داماد امير سليمانشاه بود و بر او اعتماد كلى داشت فرمان شد كه پيش امير سليمانشاه رود و به تلطف مواعيد [ 5 ] مستظهر گرداند ، مضمون رسالت آن‌كه امير سليمانشاه بهادر مقامات مشهور و مساعى و آثار گزيده و خدمات پسنديده از او به ظهور رسيده است و حقوقى كه او را در خدمت دولت قاهره موكد است ، از شرح و بسط استغنا دارد و از تحرير و تقرير استعلا ، چه باز آنكه به حليت هنر و خرد متوشح « 3 » و كفايت معظمات و مهمات ملك را مترشح « 4 » و به وسايل فضايل متمسك و به اهداب « 5 » آداب متعلق و به سماحت خلق و فصاحت نطق و طهارت ذيل و غزارت « 6 » فضل
هامش
- غربى شهر است از طرف قبله درب عراق خوانند ( جغرافياى تاريخى ، حافظ ابرو ، نسخه ملك ص 334 ) . [ 1 ] . ت : « امير سليمانشاه را خواهان است » ندارد . [ 2 ] . در حاشيه ت : چند جمله كه ناخوانا است . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . ت : غمش . [ 5 ] . ت : از « فرمان . . . » تا اينجا ندارد . ( 1 ) خداى خبرهاى خوش به گوش او برساند . ( 2 ) سارى قمش جام : به نوشته شرف الدين على يزدى ( ظفرنامه ج / 2 ص 154 ) امير تيمور به سال 801 در موضع ساريق قمش جام خيمه زده است ، به هر حال ساريق قمش يا سارى قمش ظاهرا در شمال غربى شهر تربت‌جام كنونى بوده است . ( 3 ) متوشح : مزين ، آراسته ، علامت نهاده ، نشان كرده ( دهخدا ) ( 4 ) مترشح : تراونده ، شايسته ، تربيت شده ( نفيسى ) . ( 5 ) اهداب : ج هدبه ، در اصل به معنى مژه ، مجازا به معنى ريشه و طره لباس ( المنجد ) . ( 6 ) غزارت : بسيار شدن ، بسيارى ، وفور ( دهخدا ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 89 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )