حدود خراسان بودند اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر بهادر بهطرف عراق معاودت نموده بودند [ 1 ] و امير مضراب بهادر و امير سعيد خواجه [ 2 ] و امير جهان ملك و باقى لشكرهاى منصور به بساط بوس رسيدند و امير عبد الصمد از پيش امير سليمانشاه بهادر رسيد و چنان كه مذكور گشت ، حكايت امير سليمانشاه به عرض رسانيد .
بندگى حضرت امير سليمانشاه را معذور داشته به موجب التماس او امير [ 3 ] جهان ملك را پيش او فرستاد .
در اين اثنا اميرزاده جوانبخت الغ بيك گوركان و امير شاه ملك كه از عقب بودند با لشكرها برسيدند و امير جهان ملك از پيش امير سليمانشاه مراجعت نموده ، امير سليمانشاه بدان وعده كه كرده بود [ 4 ] هم وفا ننمود و همچنان در مقام مخالفت مصر ايستاده .
بندگى حضرت امير مضراب بهادر را مقرر فرموده كه بهجانب كلات رود و در قريه چهارده « 1 » كه يك راه [ قلعه ] كلات آن است نشسته آن را محفوظ و مضبوط دارد تا رسيدن رايات همايون . بعد از آن امير سعيد خواجه در منزل [ ؟ ] [ 5 ] بندگى حضرت را طوى داد .
در خلال اين احوال از جانب ماخان « 2 » از پيش امير چركس بن تومان قاصدى رسيد و تقرير كرد كه جماعت تركمانان قراتتار [ 6 ] كه بندگى حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - آن قوم [ 7 ] را از بلاد روم كوچ كرده بود و به ماوراء النهر رسانيده از آنجا گريختهاند و بدين واسطه [ 8 ] بدين سرحد درآمده . بندگى حضرت [ فرمان ]
هامش
[ 1 ] . ت : نمودند .
[ 2 ] . در هرسه نسخه از اينجا « امير سعيد خواجه » است .
[ 3 ] . ت ، از « سليمانشاه » تا اينجا ندارد .
[ 4 ] . ت ، از « مراجعت » تا اينجا ندارد .
[ 5 ] . در هرسه نسخه جاى يك كلمه نانوشته مانده .
[ 6 ] . م : قرانبار .
[ 7 ] . ت : ايشان .
[ 8 ] . ت : « بدين واسطه » ندارد .
( 1 ) چهارده : نام دو ده است اول آن دهيست از دهستان بالاى خواف در بخش خواف شهرستان تربت حيدريه ( دهخدا ) و دوم دهكده است در شمالشرقى كلات كه موضع فوق در متن همانست . شرف الدين على يزدى در ضمن توصيف لشكركشى تيمور از اين موضع ياد مىكند ( ظفرنامه ج / 1 ص 247 ) .
( 2 ) ماخان : قريهايست از مضافات مرو - حافظ ابرو - هرات : ص 29 و نيز لسترنج - سرزمينهاى خلافت شرقى - ص 423 ) حبيب السير نيز آن را ذكر كرده است . ( ج / 4 ص 119 و 116 ) .