شعر « [ 1 ] »
عرش است نشيمن تو شرمت نايد * كايى و مقيم خطّهء خاك شوى
و به حمد للّه هيچ حسرتى و مكروهى در خاطر نمانده و باوجود انواع زلّت و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازم وجود انسان است هر آرزو كه در مخيّلهء بشر مرتسم تواند بود كه
« فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ
« [ * ] »
»
« 1 » در اين پنجاه و چهار سال كه اتّفاق نزول اين « [ 2 ] » منزل خاكى « [ 3 ] » افتاد در كنار مراد نهاد ، احرام لبّيك اللّهمّ لبّيك بسته ، نفس مطمئنّه را نداى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« [ * * ] »
»
« 2 » در داد .
شعر « [ 4 ] »
بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال * خطاب لفظ « 3 » چو شكّر به جان رسد كه تعال « [ 5 ] »
اثقال آز و امل از دوش نهاده روى تضرّع به حضرت عزّت آورده .
مصراع
از دوست يك اشارت و از ما به سر دويدن
رجاء صادق كه از حضرت مفيض « [ 6 ] » الخيرات آنچه روى نمايد اگرچه ما محض زحمت دانيم عين رحمت باشد .
شعر « [ 7 ] »
زهى سلام تو آسايش سكينهء روح * زهى پيام « [ 8 ] » تو مفتاح گنجهاى فتوح
« وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
« [ * * * ] »
»
« 4 » بر عمر و دولت و دوستكامى و بسطت آن حضرت گردون منقبت بركت باد و حقّ - سبحانه « [ 9 ] » و تعالى -
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : آن .
( [ 3 ] ) - ت : خاكى .
( [ 4 ] ) - م : مصراع ، ت : بيت .
( [ 5 ] ) - م و ل : از مصراع دوم بيت اول تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - م : مقضى .
( [ 7 ] ) - م : ندارد ، ت : نظم .
( [ 8 ] ) - م و ل : به نام .
( [ 9 ] ) - م : سجنه .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 17 ، سوره 32 .
( [ * * ] ) قسمتى از آيه 28 ، سوره 89 .
( [ * * * ] ) قسمتى از آيه 46 ، سوره 18 .
( 1 ) و هيچكس از آن مايه شادمانى خبر ندارد كه برايش اندوخته شده است .
( 2 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 159 .
( 3 ) تاريخ عصر حافظ : « لطف » ، ج / 1 ، ص 319 .
( 4 ) كردارهاى نيك كه همواره برجاى مىمانند نزد پروردگارت بهتر و اميد بستن به آنها نيكوتر است .