را بهجهت اخراجات لشكر منصور مال امانى قبول كردند و بعد از آن به اتّفاق تجّار و مسافران به عزّ عرض رسانيدند كه در اين « [ 1 ] » حوالى قلعهئى است تكريت نام به حصانت معروف و به احكام مشهور و جماعتى مفسدان پناه بدان برده « [ 2 ] » همواره تجّار مصر و دمشق را مىزنند و راه مكّه و مدينه گرفته مال و منال مسلمانان را عرضهء « [ 3 ] » تلف مىسازند « [ 4 ] » و تا غايت كسى به دفع ايشان مشغول نشده و همّت بر قلعوقمع ايشان مصروف نگردانيده .
امير صاحبقران فرمود كه چون همّت عالى ما به دفع شريران و برانداختن مفسدان مصروف است اين معنى هم از ذخاير مثوبات اخروى و نفايس فتوحات دنيوى خواهد بود و مال امانى كه بر بغداد و ولايات « [ 5 ] » انداخته بودند جمع آورده بر لشكريان قسمت فرموده . در بيست و چهارم ذى الحجّه توجّه فرموده به مزار شيخ بهلول نقّاش نزول كرد و حضرت امير و اميرزادهء اعظم اميرزاده شاهرخ بهادر - خلّد اللّه ملكه - را به منقلا مقرّر گردانيد . شب ديگر به كناركول و غديرى « [ 6 ] » رسيده فرود آمدند . روز دوشنبه از كناركول كوچ كرده سهشنبه به اوانا رسيدند . چهارشنبه در لجمه « [ 7 ] » « 1 » فرود آمدند و روز پنجشنبه به قريهء ايرانى رسيد و از آنجا روز جمعه كوچ كرده به موضع بند اوسار رسيده شب نزول كردند . روز شنبه به كزستان « [ 8 ] » فرود آمدند و در اثناى آن كوچها به بيشهئى رسيدند كه در او شير بسيار بود . امير صاحبقران تفأل به دولت ابد پيوند خود كرده به شكار شير سوار شد و پنج سر شير شرزهء غرّان بيرون آمدند و حمله كردند .
جوانان نيزهدار به زور و بازوى مردى هر پنج را پنجهء قهر از شش جهت هفت اندام شيران را از هم ديگر جدا گردانيدند . تمّت .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : بردهاند .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : مىكنند .
( [ 5 ] ) - ت : ولايت .
( [ 6 ] ) - ت : « و غديرى » ندارد .
( [ 7 ] ) - م : احمد ، ل : احمدآباد .
( [ 8 ] ) - م و ل : كردستان .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( ارونبايوف ) : « لجمرمه » ، ص 247 .