حوادث و احوال سنهء ستّ و تسعين و سبعمايه « 1 »
[ 172 - ب ]
ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى قلعهء تكريت و تسخير آن
در اوايل محرّم سنه ستّ و تسعين و سبعمايه حضرت صاحب قرانى متوجّه قلعهء تكريت گشته بدانجا رسيد و در منقلاى برهان اغلان و ياييق بيك و « [ 1 ] » امير جلال و سيّد خواجه و شاه ملك بودند و لشكرها پيرامون قلعه فرود آمدند . در اين اثنا امير موصل يار على و حاكم اربيل شيخ على با پيشكشهاى لايق رسيدند . امير صاحبقران لشكر را بر تسخير قلعه « [ 2 ] » تحريض نمود و آن قلعهئى بود در غايت استحكام به مرتبهئى « [ 3 ] » كه زبان از بيان « [ 4 ] » آن قاصر آيد و وهم در استحكام اوصاف آن خيره گردد . به حصانت و متانت در عالم معروف و در قصص و اخبار به قلعهء سلاسل موصوف و امير حسن كه والى قلعه بود هيچكس را در مدّت عمر خود باج نداده « [ 5 ] » بلكه از مجموع حكّام كه نزديك او بودند خدمتى مىستاند « [ 6 ] » تا ايشان را مزاحم نشود و دماغ او به فضول ممتلى بود . در اين حال كه امير صاحبقران قلعهء او را محاصره كرد « [ 7 ] » برادر كهتر خود را فرستاده بود و عذر تقصيرات خود طلبيده امان خواست . « [ 8 ] » امير صاحبقران نوازش فرموده اسب و جامه داد و فرمود كه هم از اين ساعت « [ 9 ] » بازگردد و حسن « [ 10 ] » را بگويد تا بىانديشه به حضرت ما حاضر گردد تا به عنايت بىدريغ اختصاص يابد .
امير حسن از اين معنى انديشناك گشته قوّت بيرون آمدن نداشت دل بر مخالفت
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « ياييق بيك و » ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « به مرتبهئى » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : وصف .
( [ 5 ] ) - ت : نداده بود .
( [ 6 ] ) - ت : مىرساند .
( [ 7 ] ) - ت : از « در اين حال كه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : « امان خواست » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : « كه هم اين ساعت » ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : چنين .
( 1 ) سال 796 ه . ق .