و سيّد خواجه و جلال و غيرهم در دشت كربلا و سلطان احمد را قريب هزار مرد با خود بود « [ 1 ] » از ايشان قريب دويست مرد گزين كرده باز ايستاد و ديگران را فرمود كه برويد و بر اين جماعت حمله كرد . امير عثمان و جلال و اينانج اغلان از اسبان فرود آمدند و ايشان را تيرباران كردند و زمين كربلا را به خون رنگين ساخت و عثمان بهادر در آن روز داد مردى و مردانگى داد . امّا بعد از كوشش بسيار زخمى به دو رسيد و دست او مجروح گشت ديگر توقّف مصلحت نديدند ، دشمنان را رانده ، از مشهد حسين بن على عليه السّلام گذرانيدند « [ 2 ] » و نفايس و غنايم بىحدّ گرفته مراجعت نمودند و آن روز گرماى عظيم « [ 3 ] » بود و دشت كربلا بىآب از سورت حرارت و غلبهء تشنگى نزديك بود كه مردم هلاك شوند . اينانج اغلان و جلال بهادر جمعى را به طلب آب فرستادند . بعد از جدّ و جهد بسيار بازگشتند و مقدار دو شربت آب بيش نياوردند . يك شربت آب « [ 4 ] » اينانج اغلان بياشاميد و امير جلال را گفت از تشنگى هلاك مىشوم و بدين مقدار تشنگى « [ 5 ] » ساكن نمىشود اگر آن شربت آب به من بخشى غايت كرم و نهايت جوانمردى خواهد بود . « [ 6 ] » امير جلال گفت كه من از حضرت صاحبقران حكايتى شنيدهام و آن حكايت چنان است كه عجمى با عربى در سفر مصاحب بودند به چنين روزى مبتلا شدند و از بىآبى به مرتبه « [ 7 ] » هلاكت رسيدند و عرب را قدرى آب با خود بود . عجمى روى به دو « [ 8 ] » كرد و گفت : سماحت « [ 9 ] » و كرم عرب معروف و مشهور است چه شود اگر به شربتى آب مرا از هلاكت خلاص دهى ! عرب در آن حال تأمّل كرده گفت : هرچند جازمم كه چون آب به تو دهم مرا از تشنگى هلاك مىبايد شد امّا نمىخواهم كه ذكر اين « [ 10 ] » مكرمت و مثل اين « [ 11 ] » مجاملت عرب را فوت شود آن اختيار كردم كه جان خود را فدا كنم و اين اسم كرم عرب را يادگار گذارم . آنگاه از حصّهء نفس خود برداشته آب به عجمى داد و آن نام نيك عرب را بر روى روزگار باقى ماند .
امير جلال گفت من نيز اقتدا بدان كرده از بند حصّهء خود برمىخيزم تا اين [ 172 - آ ] نام كرم و مجاملت چغتايى « [ 12 ] » را ابد الدّهر بماند . اين بگفت و آب بداد . چون مراجعت كردند و به بندگى حضرت صاحب قرانى رسيدند اين حكايت معروض
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : « از مشهد . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - م : گرمايى بغايت گرم بود .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ل : ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : باشد .
( [ 7 ] ) - م و ل : شرف .
( [ 8 ] ) - ل : درو .
( [ 9 ] ) - ت : جوانمردى .
( [ 10 ] ) - ت : ديگران .
( [ 11 ] ) - ت : آن .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .