تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
آزاد مردانگى نموده از آب بگذشت و از آن طرف كشتيها گرفته بدين جانب آورد چرا كه سلطان احمد را همان ساعت خبر شده بود از رسيدن لشكر از جسر گذشته بود و كشتيها را بدان طرف كشيده و لشكريان چون برسيدند هيچ‌كس به كشتى التفات نكرد و بر روى دجله چون مرغ در هوا و نهنگ در دريا بگذشتند . اين كمينه از حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - شنيد كه فرمودند [ 171 - ب ] كه در آن روز تقصيرى واقع شد كه اگر همان ساعت كه رسيدم در آب مىراندم و از آب « [ 1 ] » دجله مىگذشتم بىشك سلطان احمد به‌دست مىآمد . امّا چون من توقّف كردم مهلتى يافت تا آن « [ 2 ] » زمان كه لشكريان بگذشتند او مسافتى پيشى يافته بود و چون حضرت صاحب قرانى از آب بگذشت خواست كه به نفس شريف خود بر پى سلطان احمد برود و اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر و جمعى ديگر از اين شهر به موضعى كه به قرية العقاب مشهور است گذشته بودند اينانج اغلان « [ 3 ] » و نوييان و امرا و اركان دولت زانو زده عرضه داشتند و التماس نمودند كه بندگى حضرت تعب و زحمت راه كشيده است به مباركى منزل فرمايد تا ما بندگان نيكاميشى كرده وظايف جانسپارى به تقديم رسانيم « [ 4 ] » كه بندگان به چنين روزها به‌كار آيند . چون سخن ايشان از محض اخلاص و دولتخواهى بود به سمع قبول شنوده به شهر مراجعت فرمود و لشكرها بر عقب او بفرستاد . ايشان شب در ميان كرده صبحگاه به لب آب فرات رسيدند . سلطان احمد گذشته بود و جسر بريده و كشتيها غرق كرده و به راه شفاثا « [ 5 ] » و رأس العين متوجّه صوب دمشق شده چون عثمان بهادر بر اين حال مطّلع شد با امرا ديگر جانقى كرد و بر كنار آب مىرفتند به موضعى رسيدند كه چهار كشتى يافتند بر كشتيها نشستند و اسبان را برهنه كرده در پهلوى كشتيها در آب راندند و از آب بگذشتند و روى به راه آوردند . « [ 6 ] » و اموال و اسباب « [ 7 ] » بسيار از سلطان احمد و متعلّقان او در راه افتاده از خيمه و خرگاه و چتر و بارگاه و اسب و استر و شتر با بار ، « [ 8 ] » اميرزاده اميرانشاه به‌طرف حلّه رفته بود و لشكر خود را نكاول ساخته و خبرگيران به اطراف فرستاده تفحّص احوال مىكردند . آخر الامر اينانج اغلان و جلال جميد « [ 9 ] » به سلطان احمد رسيده با چهل و پنج نفر مردان گزين مثل امير عثمان بن عبّاس و شيخ ارسلان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : اين . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : جاى آريم . ( [ 5 ] ) - م : شعانا . ( [ 6 ] ) - م و ت : آورد . ( [ 7 ] ) - ت : « و اسباب » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « شتر با بار » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : « اينانج اغلان و جلال جميد » ندارد .