كه خانزاده را ساختگى كرده بفرستد .
حضرت صاحب قرانى ملتمس او را ( 1 ) به اجابت مقرون گردانيده ، چون بوى امان به مشام امير يوسف صوفى رسيد بار ديگر خود را مجرم و مقصّر دانسته ( 2 ) مكتوبات به تملّق و تحفههايى به تكلّف در صحبت مردم بزرگ به حضرت امير صاحب قران فرستاد و خود را چنان پشيمان و شرمسار نمود كه صدق نيّت او از طىّ طوامير آن روشن گردد و آن فرستادگان در نواحى خاص به بندگى حضرت رسيدند ( 3 ) و عرضه داشتى كه كرده بودند به پايه سرير اعلى رسانيدند ( 4 ) و برخاك مذلّت زانو زدند . چون حضرت صاحب قرانى از فحواى سخن ايشان و مضمون مكتوب امير يوسف صوفى ( 5 ) به غير از عجز و اضطرار و عذر و غدر ( 6 ) و افتقار چيزى ديگر نديد اينبار ديگر خطاى ايشان ببخشيد و از جريمهء ايشان درگذشت و بىهيچ تعرّض مملكت و تخريب ولايت معاودت نمود و آن سال به مباركى در تخت سمرقند گذرانيده بر عادت معهود لشكرها را اجازت مراجعت به اوطان داد به جرغاميشى مشغول شد و چون سال اودئيل آخر گشت و بهار بارسئيل سنهء ستّ و سبعين و سبعمايه دررسيد به مباركى معاملهء انداقدايى خوارزميان به خاطر شريف آورده هم از اوّل سال مجموع خزاين را عرض ديده به ترتيب ( 7 ) و تزيين جهازهاى لايق مشغول گشت . بعد از آنكه انواع تجمّلات و تكلّفات مضبوط و مهيّا شد و اسباب طوى بزرگ ترتيب كرده جهازهاى لايق از هرچيز و هر جنس چنانچه مناسب پادشاهان باشد مهيّا ساخته « 1 » امير يادگار برلاس و امير داود و امير الجايتو را هداياى پادشاهانه و تنسوقات ملوكانه به جانب ( 8 ) خوارزم [ 102 - آ ] فرستاد تا مهد عالى خانزاده را مصحوب وفود عزّ و جلال به جانب سمرقند آوردند . چون به خوارزم رسيدند يوسف صوفى وظايف تعظيم و تكريم ايشان به تقديم رسانيد و خانزاده را با چنان ترتيبى كه لايق چنين حضرتى باشد روانه كرد و چون خبر وصول او برسيد امير صاحب قران رعايت تعظيم و حرمت داشت . اوقرتقا ( 9 ) « 2 » خاتون ، عروس پسر قيدو خان را به استقبال او فرستاد و نوييان و امرا و قضات و علما و اشراف و اكابر تا ( 10 ) كات استقبال نمودند و به اعزازى هرچه تمامتر و
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ساخته .
( 3 ) - ت : رسيد .
( 4 ) - م و ت : رسانيد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - ل : قريغا .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : از « سنهء خمس و سبعين و سبعمايه حكايت . . . » تا اينجا ندارد ، ص 68 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قرنغا » ، ص 68 .