تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
رفت هرچند در اين باب مبالغت نمود . امير صاحب قران به سخن او التفات نفرمود . ( 1 ) امير چاكو و امير سيف الدّين و عبّاس بهادر با يكديگر مشورت كرده ( 2 ) بىاجازت امير صاحب قران به جانب خراسان متوجّه شدند . چون امير صاحب قران اين معنى معلوم كرد برجاى قرار گرفت در اين ولا از طرف امير حسين ، امير موسى و الجايتو منقلاى لشكر شده به بخارا رسيدند . امير صاحب قران ، محمود شاه و على را فرمود كه مصلحت در آن است كه پيش رفته بر دشمن شبيخون آريم . ( 3 ) ايشان براين ( 4 ) قضيه متّفق شدند و گفتند مصلحت در آن است كه چهارپايان را رعايت كرده آسوده نشسته باشيم ، اگر دشمن قصد كند به خواب مشغول شويم . امير صاحب قران چون از اين جماعت ( 5 ) موافقت نديد جدا گشت و عزيمت صوب خراسان فرمود . چون به آب آمويه رسيد به كشتى از آب گذشته و به چول درآمد و شب در ميان كرده به ماخان رسيد و به اصحاب خود پيوست . امير حسين از آن جانب با لشكرى به بخارا آمد و محمود شاه و على را محاصره كرد و آخر از راه خداع و مكر تا [ مزار ] شيخ عالم « 1 » بازگشت . بازرگانان بخارا گفتند گريخت ؛ تعجيل كردند و در عقب ايشان برفتند چندانكه از [ 84 - ب ] ميان آبادانى بيرون رفتند . ايشان مراجعت نمودند و بسيارى را هلاك كرده و بقاياى گريختگان به صد زحمت به بخارا رسيدند و على و محمود شاه چندانكه خواستند كه مردم را بر جنگ دارند كس به سخن ايشان التفات نمىكرد . چون حال براين منوال ديدند ( 6 ) در شب دروازه گشاده راه خراسان گرفتند ( 7 ) و امير حسين لشكرى در عقب ايشان فرستاد در كنار آمويه بديشان رسيدند . على و محمود شاه سواره و ديگران پياده از آب گذشتند و به چول درآمدند و در مقام خجالت و شرمسارى پيش امير صاحب قران رسيدند و امير صاحب قران تقصيرات ايشان را به عفو و اغماض ( 8 ) مقابله فرمود . ايشان را طويها داده نوازش نمود و خلعت ( 9 ) پوشانيد و به اتّفاق ايشان شكارى كرد و ايشان ايمن و خوشدل شدند ( 10 ) و بعد از آن فرمود تا نيستانها را آتش انداختند . چون بسوخت و باز زمينها ( 11 ) سبز شد ( 12 ) اسبان را علف داده فربه گردانيد . ( 13 ) در اين اثنا شنيدند ( 14 ) كه نيكپى شاه
هامش
( 1 ) - ننمود . ( 2 ) - ت : كردند . ( 3 ) - م و ل : بريم . ( 4 ) - م و ل : در اين . ( 5 ) - ت : ايشان . ( 6 ) - رسيد . ( 7 ) - ت : گرفته . ( 8 ) - م و ت : ندارد . ( 9 ) - ل : خلعتها . ( 10 ) - ت : شد . ( 11 ) - ت : زمستان . ( 12 ) - ت : سبز . ( 13 ) - ت : كردند . ( 14 ) - م و ل : شنودند .
( 1 ) منظور از شيخ عالم شيخ سيف الدّين باخرزى است ، مطلع ، ص 382 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 404 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )