تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
بود و بتومان ( 1 ) آغا حامله و با ملك همراه گشته گريخته مىرفت . امير صاحب قران ملك را آواز داد و گفت از خون تو گذشتيم ( 2 ) به راه خود برو و از خاتون امير موسى جدا شو ، چنان كرد و از خاتون جدا شده بگريخت و با آن خواتين ( 3 ) نوكرى « 1 » بود تير پركرده حواله مىكرد [ 84 - آ ] و نمىانداخت . امير صاحب قران به تصوّر آنكه او تيراندازى جلد باشد سر اسب كشيده احتراز مىكرد و مىانديشيد كه از بهر زنى تير خوردن مصلحت نيست و نيز اسب بندگى حضرت به جوى افتاده بود ، دولتشاه بخشى چون آن حال مشاهده كرده سپر در سركشيده بر آن مرد حمله كرد از سر ضرورت تير بينداخت و بىهنرى او معلوم شد و با زنان روى به گريز آورد . امير صاحب قران از آقوتى ( 4 ) « 2 » كه از مضافات قزل‌قاق است بازگشت و امير سيف الدّين و امير چاكو بر تاختن بر عقب دشمنان پشيمان شدند ( 5 ) و به طرف جكداليك روانه شده ياغى را از جكجك ( 6 ) گذرانيده و ايل جلاير را كه گريخته مىرفتند گرفته آوردند . در اين سال امير صاحب قران رمضان مبارك را در قرشى گذرانيد « 3 » و حكومت بخارا را بر حاجى محمود شاه مقرّر فرمود و در اين حال نيكپى شاه متصدّى امور ( 7 ) راه خراسان بود و تا كنار آب آمويه نسق كرده بر او قرار يافته بود و على يساورى در اين اثنا گريخته بود و به محمود شاه پيوسته و آنجا ساكن شده امير صاحب قران ايشان را چند نوبت طلب داشت در توجّه ، تهاون و تقصير نمودند و امير مؤيّد خانه خود را كوچ كرده به طرف خراسان فرستاد ايشان راه گم كرده بيراه رفتند و بسيارى الاغان در راه هلاك شدند . بعد از آن قاصدى ديگر برپى فرستادند ( 8 ) و ايشان را به ماخان رسانيد . و از آن بيراه گرديدن و زحمات خلاص گردانيدند ( 9 ) ، تمت . ( 10 )
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : گذشتم . ( 3 ) - ل : خاتون . ( 4 ) - ت : آقدپى . ( 5 ) - م و ل : پشيمانى پيدا شد . ( 6 ) - م و ل : جكمجك . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : روانه شد . ( 9 ) - ت : از « و از آن . . . » تا اينجا ندارد . ( 10 ) - م : ندارد ، ل : و السّلام .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « و با ايشان نوكرى بود عاشق تازنام ، كمان و تير در دست » ، 12 . ( 2 ) ظفرنامه على يزدى : ج / 1 ، ص 106 ، ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : ص 40 : « آقوبى » . ( 3 ) ظفرنامه على يزدى : حضرت صاحبقران آن زمستان قرشى را به سعادت و سلامت محل توقّف و اقامت ساخت و سايهء مرحمت و احسان برحال اهالى و سكان آن ديار انداخت ، رعايا را استمالت نمود و به سعى در باب عمارت و زراعت ولايات اشارت فرمود و محمود شاه را به حكومت بخارا فرستاد . ج / 1 ص 106 .