تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
امير جلال الدّين طيّب شاه و اميرزاده على پيلتن كه امارت لشكر تركمان و غيرهم بديشان مخصوص بود با اتباع و اشياع خويش به جانب ملك اشرف گشتند و از اين سبب وهنى تمام به حال امير پير حسين راه يافت كه تدارك آن در حوزهء تدبّر او نمىگنجيد و چنان ثلمه‌ئى « 1 » به مبانى كامرانى او متطرّق « 2 » گشت كه انسداد آن از حيّز انديشهء او بيرون نمود . آرى ، هر دولتى را انجامى و هر كارى را فرجامى و نهايتى است . « لكلّ حركة سكون و غاية كلّ سكون لا يكون » « 3 » امير پير حسين چاره جز آن ندانست كه نرد محاربت را با آنكه داو « 4 » خوانده بود به طرح بريزد و خطّهء ايالت را با آنكه مقاليد قبض و بسط در تصرّف داشت به دشمن گذارد . دراين‌حال امير مظفّر الدّين سلغر كه از اكابر آن روزگار بود و با امير پير حسين مقام محاوره و مشاوره داشت الحاح نمود كه به طرف يزد و كرمان به امير محمّد ( 1 ) مظفّر الدّين ملتجى مىبايد شد كه از آنجا اوطار « 5 » به نجاح مقرون گشته امور مملكت استقامت پذيرد ، قضاء نازل او را از آن رأى بگردانيد و گفت : چون ما را به آن طرف اندك وحشتى در ميان آمده خاطر به موافقت و مصادقت او قرار نمىگيرد و راى به تمهيد قواعد مخالصت رخصت نمىدهد اگرچه ( 2 ) محمّد مظفّر ( 3 ) اعداد امداد مرتّب گردانيده بود و اسباب مهماندارى مهيّا ساخته . شعر
بسا دولت كه آيد بر گذرگاه * چو مرد آگه نباشد گم كند راه
فى الجمله ، امير ( 4 ) پير حسين همان شب با جمعى نزديكان و ساير خواتين و فرزندان متوجّه دار الملك تبريز شدند تا از امير شيخ حسن كوچك كه ابناى اعمام بودند استعانتى نمايند و به تقويت و استظهار او تشفّى قوّت غضبى كند . امير شيخ حسن كوچك
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : چند . ( 3 ) - م و ل : جناب مبارزى . ( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) ثلمه‌ئى : رخنه‌اى ( دهخدا ) . ( 2 ) متطرّق : راه يابند و راه پيدا كنند ( نفيسى ) . ( 3 ) براى هر حركتى سكونى است و نهايت هر سكونى نابودى است . ( 4 ) داو : اصطلاحى در بازى نرد است . نوبت باختن نرد و قمار و بازيهاى ديگر ( لغتنامه ) . ( 5 ) اوطار : حاجت ( آنندراج ) .