تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
يك در طبقهء خويش از فضلاى عصر و كملاء الدّهر ( 1 ) و لا نظير جهان ( 2 ) بودند ملازم ركاب همايون بودندى و ديگر خودستايى شرط نيست . ( 3 ) شعر
و اين بندهء كمترين چه گويد از خود * زين جنس كه ماييم ، جهانى به جُوى
و هر شهرى كه فتح فرمودى ، اوّل كسى كه از آنجا طلب فرمودى شطرنج‌باز بودى ، اكثر اوقات خود باختى و الّا فرمودى كه پيش او باختندى و وقت بودى كه خود باختى و فرمودى نيز تا در مجلس او بازند و از بازى ايشان خبردار بودى . ديگر از هر مملكت كه مسخّر گردانيدى ( 4 ) بزرگان و مميّزان ( 5 ) و مهندسان و انواع محترفه « 1 » به بلاد ماوراء النّهر و تركستان خصوصا سمرقند و كش به جهت عمارت و تمدّن و توطّن مىآورد چنان كه ( 6 ) در زمان وفات از اقصى تركستان تا اقطار مصر و شام و منتهى مغرب كه از محيط آن بلاد تا مركز دولت فلك مدار مسير يك ساله راه بود از ( 7 ) هيچ مملكتى نبود كه از مشاهير هنرمندان آن ديار در سمرقند نبودند . « 2 » ديگر آنكه حقّ - سبحانه و تعالى - ذات بىهمال - انار اللّه برهانه - را حلمى و قوّت نفسى ارزانى داشته بود ، چنانچه در معارك و مهالك قطعا و اصلا اثر خوف و وهم بر او پيدا نيامدى ، تا حدّى كه در آن ايّام كه مرض الموت مستولى شد و به انواع آثار و علامات آن مشاهده كرد بىتردّد و تحيّر گوش هوش به فرمان
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
* » « 3 » داشته امرا و اركان دولت و مقرّبان حضرت چنان‌كه رسم باشد هريك دعايى مىگفتند . در خلال آن احوال ( 8 ) بندگى حضرت ملتفت ايشان شده اوّل يك انگشت بعد از آن دو انگشت برآورد و به چشم
هامش
( 1 ) - م و ل : « فضلاى عصر و كملاء الدهر » ندارد . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : « و ديگر . . . » تا اينجا ندارد . ( 4 ) - ت : گردانيدى . ( 5 ) - ت : مهتران . ( 6 ) - ت : چنانك . ( 7 ) - ت : در . ( 8 ) - م و ل : « در خلال آن احوال » ندارد . ( * ) آيات 27 - 28 ، سوره 89 .
( 1 ) محترفه : پيشه‌وران و صنعتگران ( لغتنامه ) . ( 2 ) و به اين ترتيب است كه اكثر صنعتگران و هنرمندان ايران در سمرقند مشغول بيگارى و كار بودند ، اسامى برخى از آنان با پسوند نسبت شهرهاى ايران همچون اصفهانى ، تبريزى ، در روى بناهاى باقيمانده از آن روزگار وجود دارد ، معمارى آثار و هنرهاى وابسته به آن عموما ايرانى است . ( 3 ) اى روح آرامش يافته ، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد .