طاير بلند پرواز وهم را بر بروج فلك عروجش مجال طيران ندادهاند . [ 178 الف ]
حلّ اين عقدهء ما لا ينحل به ناخن تدبير و اقتدار ارباب اختيار و فتح اين حصار به بازوى مكنت و اعتبار مقدور و ميسور نيست و بىحصول مقصد اقدام بر سفك دما نمودن و تيغ سفاح را به خون بيگناهان طرفين رنگين ساختن از شيوهء رضيّهء خداجويى بعيد مىنمايد .
چون اين سخن به مسامع خان والاشأن رسيد بىآنكه سمند فكرت را در ميدان ضمير عطفهء عنان فرمايد ، فجأة بغتتا به جواب صواب مبادرت نموده گوهر افشان سامعهء مستمعان گرديد كه از ديوان رفيع الاركان «
نَحْنُ قَسَمْنا
فتح » اين قلعه را به من حواله فرمودهاند . زيرا كه قبل از استسعاد دين مبين و تقبيل عتبهء علياى خلف دودمان سيد المرسلين در سلك گبران گرجستان و بيدينان آن كافرستان منخرط بودم و معنى « اللّه ويردى » به لفظ تركى خداداد است . آن گاه ايلچى را رخصت انصراف ارزانى داشت . غازيان نصرت دثار غلغلهء تهليل و تكبير به سپهر اثير رسانيده در استخلاص حصار لار ماهچهء رايات اميدوارى را مماس درارى فلك هشتمى نمودند .
چون ايلچى به درون قلعه معاودت نموده نامهء پيچيدهء آن رمز مكتوم را از پاى حمامهء سفير بروج سى و دو گانهء دهان يعنى زبان برگشاد ، آوازهء اين نواى فرخنده كه در ظرف مقعر صماخ مقام شناسان راست انديشه شاه حسين نسب موافق تقدير ازلى و در گوش بزرگ و كوچك و عرب و عجم حصار مخالف واقع بود عقل زداى و هوش رباى ساكنان قلعه گرديده چندان خوف و خشيت بر ضمير ابراهيم خان راه يافت كه فورا به تسليم حصار مبادرت نمود و خان ممالك ستان را چنان فتح خدادادى رخ نمود . و اين مصراع تاريخ آن فتح است كه :
« بگفتا طلسم كيانى شكست »
و مال و غنايم بىشمار با تاج « 1 » كيخسرو به دست خان آمد .
رفتن اللّه ويردى خان حسب الفرمان به خراسان
در تضاعيف اين حال فرمان قضا توان از خراسان پرتو ظهور افكند كه خان
هامش
( 1 ) . اصل : تارج .