اللّه ويردى خان نامهها به او ارسال داشته از حركات ذميمه ممنوع فرمود و او منزجر و مرتدع نگرديد تا در سالى كه اعلام ظفر طراز به جهت گوشمال يعقوب خان ذو القدر روانهء شيراز و از آنجا عزيمت خراسان وجههء خاطر اشرف بود از استظلال به ظلال چتر همايون فال ، ظلّ كريم متعال استنكاف نمود ، لاجرم خان متوجّه سفر خطهء لار گرديد .
ابراهيم خان مطّلع گشته معذرتنامه در صحبت ايلچى فرستاد . خان عذر وى را پذيرفته فسخ عزيمت فرمود . چون خاطر از انصراف خان مطمئن گردانيد باز بر سر حركات ناملايم رفت . درين مرتبه خان لشكر عظيم برداشته روانهء لار گشت .
ذكر فتح بلاد لار مشهور به طلسم كيانى به دست اللّه ويردى خان
چون ساحت خطهء لار مطرح سپاه ظفر آثار گرديد ابراهيم خان ناچار به تدارك امور قلعهدارى پرداخت و خان ممالك ستان غازيان را به يورش مأمور داشته لواى رسوخ و اصرار به فتح خطهء لار برافراخت . دليران اجل نهيب از فراز و نشيب چون آفت ارضى و سماوى به استعمال تير و كمان و تفنگ مرگ آهنگ اشتغال مىنمودند و از طرفى صفير « 1 » تير به مزرع ابدان يكديگر مىفرستادند .
هوا پر ز زنبور شد شرير * . . . . . . . . . . . . . . . « 2 »
يلان نعرهزن بر سر آن حصار * كزان تا فلك بود يك نعرهوار
مثل گر كسى را بدان ره بدى * اجل را از آن دست كوته بدى
چون والى لار ضعف محصوران و قوّت سپاه ظفر توان را در مراياى امكان و مجالى اكوان مشاهده نمود به مؤدّاى « الغريق يتشبّث بكل حشيش » تدبيرى انديشيده پيغام داد كه از عهد گرگين ميلاد كه جدّ اعلاى من بود الى يومنا قرب سه هزار سال شمسى است كه اراضى اين خطهء طلسمآسا حوافر خيول بيگانه نگرديده بدان جهت كه حكماى ثاقب راى سالفه اين قلعه را به علم طلسم و نيرنجات ساختهاند و مقاليد ابواب فتح آن را به دست خداداد گبر نامى داده و بيداد خداى
هامش
( 1 ) . اصل : سفير .
( 2 ) . اين مصرع تيره شده و ناخواناست .