بنابر معرفت اسامى ايشان شطرى بل چند سطرى مرقوم مىگردد .
فرقهء اول شش نفراند :
افراسياب ،
كيا حسن ضماندار ،
فخر الدين ،
كياگشتاسب ،
اسكندر شيخى بن افراسياب ،
مير حسين كياى بن مير على .
افراسياب بعد از فخر الدوله به حكومت تمكّن يافت . خاندانهاى قديم را برانداخت و فجور پيش گرفت .
كيا حسن ضماندار كه حسب الامر فخر الدوله كوتوال قلعهء ارجان « 1 » بود و داماد افراسياب او را از قبايح اعمال ممنوع گردانيد . افراسياب به زرق و شيد نزد سيد قوام الدين مرعشى كه در آن وقت متمكن مسند ارشاد بود رفته مريد شد و چندانى در زهد مبالغه كرد كه به « شيخى » موسوم گرديد . آخر از او بد برده سيد را محبوس كرد . اتفاقا در همان روز پسرش كيا سيف الدين به قولنج درگذشت .
افراسياب متوهّم گشته سيد را رها كرد و اين معنى مزيد اعتقاد مردم گشته مجددا جمعى كثير به حلقهء ارادت سيد درآمدند . افراسياب به غير از دفع او چارهاى نديده با فوجى بر در صومعهء او رفته جنگ در پيوست . از شست [ 152 ب ] قضا تيرى بر مقتل افراسياب آمده از پا درافتاد .
حكومت كيا فخر الدين
بعد از او فخر الدين به حكومت سارى و توابع قيام نمود . بىجهتى به اتفاق كياگشتاسيف « 2 » قصد سيد شريف حسيب نسيب نجيب سيد عبد اللّه ولد سيد قوام كه زبدهء زهاد عهد بود نموده وى را بكشت . لاجرم سيد قوام الدين فوجى عظيم از اصحاب ارادت خود و جمعى از سادات عظام را فراهم آورده به معاونت و
هامش
( 1 ) . ظاهرا - اركان از آباديهاى طارم عليا .
( 2 ) . ( - گشتاسب ) .