تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
چون غازان درگذشت و نوبت دولت به سلطان محمد رسيد امير مظفر را به حكومت شوارع ابرقوه و هرات و مرو شاهجان علاوهء منصب سابق مقرر فرمود . بالجمله در سنهء تسع و سبع مائه به يزد رفت و از آنجا روانهء شيراز گشت . در اين سفر امير مبارز الدين همراه پدر بود . در سنهء احدى عشر و سبع مائه سلطان محمد الجايتو عازم بغداد گرديد . امير مظفر از راه كوه‌گيلويه در خانقى « 1 » كهنه به اردوى معلى رسيد و بعد از چند روز كه ظفر كردار ملازم ركاب هلال آثار بود مرخص گشته به ميبد رفت . متعاقب ، يرليغ جهان مطاع سلطان محمد به وى رسيد كه احشام شبنكاره سر از ربقهء مطاوعت باز كشيده ، از قشون خود را بدان‌جا برده ايشان را مؤدب سازد . لاجرم امير كبير بر حسب فرمان به ديار شبنكاره رفته به قتّل و اسر و ساير تعذيبات همگى را ملتزم جادهء عبوديت گردانيده حين معاودت تكسر مزاجى به هم رسانيد . خصمانش سقمونيا در ميان نخود آب كرده به خوردش دادند تا بدان جهت جهان باقى را بر دار فانى برگزيد .

گفتار در ترقى احوال امير مبارز الدين محمد بن مظفر و اولاد امجادش « 2 »

چون خبر فتح امير كبير و فوت او - مظفر - به مسامع عليهء سلطان محمد رسيد امير محمد بن مظفر ولد ارشدش را كه به مزيد سطوت و شهامت مشهور و در پايهء تخت آسمان بخت بود مورد عواطف خسروانه و صاحب طبل و علم فرمود و هم در آن ايام سلطان محمد عزيمت تختگاه ابد نمود . [ چون ] سلطان سعيد ابو سعيد سرير آراى ممالك گرديد امير محمد را به دستور [ 111 ب ] والد ماجد نوازشات نموده حكومت يزد را به وى مفوّض داشته ، او را به حرب طايفهء نكودريان كه حسب الفرمان هلاكو ايلخان از بلاد توران به سجستان و نيمروز رفته شكست نموده بودند و از فرط شرارت و بهادرى هر سال به وقت آن كه اتلال « 3 » و جبال كسوت زندنيجى را به لباس اخضر برمىگيرند به كرمان و
هامش
( 1 ) . اصل : كذا . ممكن نيست « خانقى كهنه » اسم محلى باشد ( م . پورمختار ) . ( 2 ) . اصل : اولاد و امجادش . ( 3 ) . اصل : ظلال .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 275 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان